کتاب وضوی پیامبر صلوات الله علیه واله


بسم الله الرحمن الرحیم

مومنین ودوستان خوبم کتاب وضوی پیامبر کتاب جالی است که
به تشریح چگونگی اختلافات وانواع ان ،همت گمارده است .
عزیزان را به خواندن این کتاب مفید توصیه می کنم .
عزیزان وخوبانم ،برای مقابله با نظریات ضد شیعی با مطالعه کتابهای مستدل وقوی
از علمایان بزرگوار شیعه ،عقاید خودتان را بیمه نمائید.
وهمچنین تا بتوانید دیگران را هم هدایت کنید.
در بحث با برادران اهل سنت از ردوبدل کردن سخنان زشت جدا خود داری فرمائید ،
تا ابروی مولی علی سلام الله علیه را پاسبانی نمائید.
زائر
 http://www.al-shia.com/html/far/books/fegh/vozu_nabi/fehrest.htm

شناسنامه كتاب

تاءليف : سيد على شهرستانى مترجم : حسين صابرى ويراستار حميد موفقى ناشر: انتشارات عروج انديشه نوبت چاپ : چاپ اول

چه كسى اختلاف را آغاز كرد؟.

به برخى از پرسشهاى گذشته باز مى گرديم و مى گوييم : اصولا چنين فرض مى شود كه هر گونه انحراف و تمايل به اين سوى يا آن سوى ويا هر گونه خطا در تـفـكـر كـه خـطـا در عـمل را در پى آورد, پيش از هر چيز از لغزشها وكجرويهاى عامه مردم سرچشمه مى گيرد و نقشى كه حاكم در اين ميان ايفا مى كند تعديل و يا اصلاح خطاهايى است كه در انـديـشـه يـا در عـمل رخ مى دهد.
از همين رواست كه مى بينيم هر ملتى كسى را به حكومت برمى گزيند يا حاكميت كسى را گردن مى نهد كه ازاو انتظار دارد كژيها را از ميان بردارد و آنان را بر راه راست بدارد و از افكار و انديشه هاى آنان دفاع كند.
امـا همه دلايل و نشانه ها در مساءله وضو از وضعيتى مخالف اين حكايت دارد, چه اين بار مخالفان حكومت از بزرگان صحابه و فقيهان اسلامند و در ميان آنان هيچ كس نيست كه از نظر آگاهى و فقاهت و اصرار بر اصلاح جامعه و پاسداشت اصول و اركان دين در برابر تحريف و التقاط و ابهام , از خـلـيـفه سوم كمتر باشد.
اين گروه , همچنين نه ازعامه مردم بودند كه خطاى فراوان دارند و از فـقـاهت در دين بى بهره اند و نه از صحابيان متاءخرند كه دوره اى طولانى با پيامبر(ص ) نبوده اند, بـلـكـه درسـت وضعيتى برعكس داشتند و از چنان جايگاه بلند و والايى برخوردار بودند كه از هر راهـنمايى بر راه و از هرناظرى در آنچه از پيامبر خدا(ص ) روايت مى كردند بى نيازى مى جستند.
در گفتارهاى آينده نام و شرح حال اين گروه را خواهيد خواند.
نـگاهى به آمار كسانى كه وضوى با سه بار شستن ((68))

را روايت كرده اند مدعاى مارا روشن تر و بر اين حقيقت تاءكيد مى كند كه عثمان بن عفان خود دست پنهان در پس پرده اختلاف وضو بود.
كسانى كه اين گونه وضو را روايت كرده اند تنها به نامبردگان زيرمحدود مى شوند: 1 ـ عثمان بن عفان 2 ـ عبداللّه بن عمر وبن عاص 3 ـ عبداللّه بن زيد بن عاصم 4 ـ ربيع بنت معوذ نـاگـفـتـه نماند كه حديث روايت شده از عبد اللّه بن زيد بن عاصم در اينجا با روايتى كه ابن ابى شـيـبه از او نقل كرده است تعارض دارد, چه در آن روايت آمده است كه پيامبرخدا(ص ) سر وپاى خود را دو بار مسح كرد ((69))

.
در مـورد ربيع دختر معوذ نيز چنين اشكالى وجود دارد, چه اين كه ابن عباس درروايت وضوى با شـسـتن سر و پا با او مخالفت ورزيد و گفت : مردم تنها شستن رامى پذيرند در حالى كه در كتاب خدا جز مسح نمى يابيم ((70))

.
بدين سان راويان وضو به شيوه خليفه تنها به خود او و عبداللّه بن عمرو بن عاص محدود مى شود.
البته اين وضع روايتهاى صحيح است و در كنار آنها چند روايت ضعيف به لحاظسند و نيز به لحاظ نسبت وجود دارد كه بايد در آينده به نقد آنها پرداخت : يكى از اينها روايتى است كه از على و ابن عباس روايت مى شود.
اين روايت افزون بر بى اعتبار بودن سند با روايتهاى صحيح ديگرى در تعارض است كه از اين دو نقل شده و از آن حكايت دارد كه اين دو خـود, وضوى با دو بار شستن اعضا و با مسح سر و پا راپذيرفته بودند و به كسانى هم كه وضوى بـا سـه بـار شستن را به پيامبر خدا(ص ) نسبت مى دادند اعتراض مى كردند, آن سان كه در سطور پيشين به اعتراض ابن عباس بر ربيع اشاره شد.
جالب آن كه گروندگان به وضو با شيوه جديد همه ديدگاههاى خود در اين مساءله رابه على بن ابـى طالب , طلحه , زبير, و ديگر صحابيان مخالف خليفه نسبت مى دهند, آن گونه كه نمونه هايى از اين برخورد را در صفحه هاى آينده خواهيد ديد.
تـرمـذى در سخن خود در باب ما جاء فى وضوء النبى كيف كان نامهاى روايت كنندگان حديث تبيين وضو از سوى پيامبر(ص ) را برشمرده و پس از نقل حديثى ازعلى (ع ) چنين آورده است : در ايـن بـاب , از عـثـمـان , عبداللّه بن زيد, ابن عباس , عبداللّه بن عمرو, ربيع , عبداللّه بن انيس ,و عايشه ـ رضوان اللّه عليهم ـ نيز احاديثى رسيده است ((71))

.
پيشتر درباره شش تن از اين نامبردگان نكاتى خوانديد و اينك دو تن از آنان مانده اند كه بايد مورد بررسى قرار گيرند.
مـبـاركـفـورى در شرح خود بر سنن ترمذى پس از ارجاع احاديث باب مورد نظر به منابع خود در صحاح و سنن مى گويد: درباره حديث عبداللّه بن انيس بايد نگريست كه چه كسى آن را نقل كرده است .
حديث عايشه هم , من بدان دست نيافتم ((72))

.
بـديـن سـان بـه طور اجمال با روايت كنندگان احاديث اين باب آشنا شديم و دانستيم كه راويان حديث وضو به عثمان بن عفان و عبد اللّه بن عمروبن عاص محدود مى شود.
درآينده درباره نقش عثمان در مساءله وضو و نقل حديث نبوى ناظر به آن بيشتر خواهيدخواند.
اما آنچه مطابق قاعده و احـتمال وقوعش بيشتر است اين است كه روايت وضو راكسانى روايت كنند كه بهره فراوانترى از حـديـث دارند, احاديث بيشترى از آنان نقل شده است , و از صحابيان پيشگام تر و نزديكتر به پيامبر بوده اند نه آن كه راويان تنها به عثمان وآن شمار اندك پيشگفته محدود شوند.
اگـر در مـسـاءلـه وضو آغاز كنندگان اختلاف در آن برخى از مردم بودند, سير طبيعى اوضاع چـنـين مى طلبيد كه راويان حديث در ميان بزرگان و فقيهان صحابى رودرروى آنان بايستند و آنچه را از پيامبر(ص ) شنيده اند يا ديده اند در برابر آنان نقل كنند.
اين در حالى است كه روايات اين بـزرگان و فقيهان صحابه نه فقط با روايت عثمان همسو نيست , بلكه با آن مخالفت دارد يا دست كـم آن را تـاءيـيد نمى كند.
اين روايات در مجموع به يك دهم آنچه عثمان بتنهايى در اين مساءله روايـت كـرده اسـت نـمـى رسد! بنابراين بايد مساءله اى ديگر در كار باشد! اين مساءله چه مى تواند باشد؟ جـدول زيـر نـامهاى صحابيانى كه روايتهاى فراوانى دارند و همچنين شمار روايتهاى هر كدام در مساءله وضو و توصيف وضوى پيامبر(ص ) را نشان مى دهد: رديـف ـ نـام صـحـابـى ـ شـماره روايتهاى وى از پيامبر(ص ) ـ شماره روايتهاى وى درباره وضو آملاحظات 1 ـ ابوهريره دوسى ـ 5374 ـ ـ 2 ـ عبداللّه بن عمربن خطاب ـ 2630 ـ ـ 3 ـ انس بن مالك ـ 2286 ـ ـ 4 ـ عـايـشة ـ 1210 ـ ـ وضويـى به وى نسبـت داده اند, امـا ـ ـ ـ ـ ـ مباركفورى منكر آن است كه اين يك ـ ـ ـ ـ ـ وضوى بيانى باشد.
5 ـ عـبـداللّه بـن عـبـاس ـ 1660 ـ ـ او چند حديث دارد كه در برخى وضو با ـ ـ ـ ـ ـ مسح سر و پا تصويرشده و در برخى ـ ـ ـ ـ ـ ديگر نيز وضو با شستن سر و پا روايت ـ ـ ـ ـ ـ شده است ((73))

.
6 ـ ابوسعيد خدرى ـ 1170 ـ ـ 7 ـ جابربن عبداللّه انصارى ـ 1540 ـ ـ 8 ـ عبداللّه بن مسعود ـ 848 ـ ـ 9 ـ عبداللّه بن عمروبن عاص ـ 700 ـ ـ 10 ـ عـلـى بـن ابى طالب ـ 537 ـ ـ چند حديث از آن حضرت رسيده كه در ـ ـ ـ ـ ـ برخى وضو با مسح سر و پا و دوبار ـ ـ ـ ـ ـ شستن اعضاست و در برخى ديگر با ـ ـ ـ ـ ـ شستن سر وپا ((74))

11 ـ عمربن خطاب ـ 527 ـ ـ 12 ـ ام المؤمنين ام سلمه ـ 378 ـ ـ 13 ـ ابوموسى اشعرى ـ 360 ـ ـ 14 ـ براء بن عازب ـ 305 ـ ـ رديـف ـ نـام صـحـابـى ـ شـماره روايتهاى وى از پيامبر(ص ) ـ شماره روايتهاى وى درباره وضو آملاحظات 15 ـ ابوذر غفارى ـ 281 ـ ـ 16 ـ سعدبن ابى وقاص ـ 271 ـ ـ 17 ـ ابوامامه باهلى ـ 250 ـ ـ 18 ـ حذيفة بن يمان ـ 200 ـ ـ 19 ـ سهل بن سعد ـ 188 ـ ـ 20 ـ عبادة بن صامت ـ 181 ـ ـ 21 ـ عمران بن حصين ـ 180 ـ ـ 22 ـ ابو درداء ـ 179 ـ ـ 23 ـ ابو قتادة ـ 163 ـ ـ 24 ـ برده اسلمى ـ 167 ـ ـ 25 ـ ابى بن كعب ـ 164 ـ ـ 26 ـ معاوية بن ابى سفيان ـ 170 ـ ـ 27 ـ معاذ بن جبل ـ 155 ـ ـ 28 ـ عثمان بن عفان ـ 846 ـ ـ از او نزديك به بيست روايت در باب ـ ـ ـ ـ وضو نقل شده است .
29 ـ جابر بن سمره انصارى ـ 146 ـ ـ 30 ـ ابوبكر ((75))

لطفا برای دیدن کل کتاب روی لینک زیر کلیک فرمائید :

http://www.al-shia.com/html/far/books/fegh/vozu_nabi/fehrest.htm

 

 

چند کتاب خوب وضروری برای مطالعه مومنین

بسم الله الرحمن الرحیم

چند کتاب خوب وضروری برای مطالعه مومنین

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/taghiye
مطالبی جالب در باره تقیه در مذهب متعالی شیعه

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/JENSI.FAR/index.html
مسکلات جنسی جوانان

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/HAMSARI/index.html
شیوه همسری در خانواده نمونه

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/chegone
خدا را چگون بشناسیم .

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/180%20porsesh

۱۸۰پرسش وپاسخ (بر گرفته از تفسیر نمونه )

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/nozol
شان نزول ایات قران در تفسیر نمونه

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/sigar/index.htm
سیگار پدیده مرگبار عصر ما

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/shia/index.htm
شیعه پاسخ می گوید

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/vahabiyat/index.htm
وهابیت بر سر دوراهی

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/payam7
پیام امام امیر المومنین علیه السلام جلد هفتم

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/payam8
پیام امیر المومنین علیه السلام جلد هشتم

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/network/index.html

بازاريابى شبكه اى (Network Marketing) يا كلاهبردارى مرموز

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/ashora/index.htm

عاشورا

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/angize
انگیزه پیدایش مذهب

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/hile
حیله های شرعی وچاره جوئیهای صحیح

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/sogand
سوگندهای پربار قران

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/TOROGH/index.html
بررسی طرق فرار از ربا

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/TAZER1/index.html
تعزیر وگستره ان

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/RAMI.ROG/index.html
رمی جمرات در گذشته وحال

 

منبع :http://www.makaremshirazi.org/persian/
سایت ایت الله مکارم شیرازی ایده هم الله تعالی

پاسخ ایت الله مکارم شیرازی به سخنان اخیر دکتر سروش

بسم الله الرحمن الرحیم

آيت‌الله العظمي ناصر مكارم شيرازي در پاسخ به سوالي درباره‌ي اظهارنظر اخير مطرح شده درباره قرآن و مسايل مربوط به وحي و حضرت محمد (ص)، به تفصيل، از اين اظهارات، انتقاد كرد و از خداوند خواست همه را به راه راست هدايت فرمايد.

به گزارش ايسنا، مركز پژوهشگاه قرآني اميرالمومنين (ع) قم در سوالي از آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي آورده است: "چه مي فرماييد درباره كسي كه خود را مسلمان و معتقد به قرآن مي‌داند ولي جسورانه معتقدات عمومي مسلمين را درباره قرآن مورد حمله قرار داده و مي‌گويد: قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست بلكه خداوند حضرت محمد(ص) را با آن روح متعالي آفريده و قرآن تراوش روح اوست «خداوند همچون باغباني است كه درخت ميوه‌اي مي‌كارد و آن درخت ميوه مي‌دهد، قرآن ميوه شجره وجود پيامبر است» و در جاي ديگر مي‌گويد: «محمدي بودن قرآن سخني است كاملا معقول و مبرهن» و اضافه مي‌كند: «چه فرقي مي‌كند كه بگوييم وحي خدا از تلاطم و جوششي در شخصيت پيامبر رخ مي‌دهد و "خود برتر" پيامبر با "خود فروتر" او سخن مي‌گويد البته همه اينها باذن‌الله صورت مي‌گيرد».

و در جاي ديگر مي‌گويد: «آن وحي از خدايي است كه در ميان آدميان نشسته! و از آدمي است پر از خدا شده! و لايه‌هايي براي وجود پيامبر قائل مي‌شود! و مي‌گويد كه "لايه‌اي" در گوش "لايه ديگر" راز مي‌گويد!».

سپس جسارت را به اينجا رسانده كه مي‌گويد: «خدا بحر وجود خود را در كوزه كوچك شخصيتي به نام محمد بن عبدالله (ص) مي‌ريزد و لذا همه چيز يكسره محمدي مي‌شود محمد عرب است لذا قرآن هم عربي مي‌شود و در حجاز و در ميان قبايل چادر نشين زندگي مي‌كند لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادرنشيني پيدا مي‌كند.«حور مقصورات في الخيام» (الرحمن آيه 72)» و نيز مي گويد: «قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي گيرد». آنگاه كه پيامبر حال بهتري دارد فصاحت اوج مي‌گيرد و آنگاه كه در حال ديگري است فرو مي‌نشيند و در همه جا از اشعار "عارفي صوفي مشرب" يعني مولوي براي توجيه سخنان خود كمك مي‌گيرد.

سرانجام جسارت را به حد اعلي رسانده و مي گويد: «اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر، غرض از خطا مطالبي است كه از ديدگاه بشري خطا محسوب مي‌شوند يعني ناسازگار است با يافته‌هاي علمي بشر!» سپس به زعم خويش به سه مورد از اين خطاها اشاره مي‌كند: «مساله هفت آسمان در قرآن، شهاب ثاقب(رجوم الشياطين) و جنون بر اثر تماس شياطين و نتيجه مي‌گيرد كه علم و دانش پيامبر در غير دانش ديني، هم طراز دانش مردمان روزگار وي بوده است (والعياذ بالله خطاهاي او از اينجا ناشي شده است)».

درباره چنين اعتقاد و گوينده‌اش چه مي فرماييد؟"
 
پاسخ آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي به سوال مطروحه به اين شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحيم

به يقين اين‌گونه سخنان هيچ‌گونه سازگاري با متون اسلامي به خصوص قرآن مجيد ندارد و دانسته يا ندانسته جسارت عظيمي به قرآن مجيد و پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) است و قداست قرآن را زير سوال مي‌برد. در اينجا توجه شما عزيزان را به چند نكته ضروري مي‌دانم:

1- سرچشمه اين تفكر انحرافي – كه تازگي هم ندارد – دو چيز است:

الف) فرو رفتن در افكار صوفيانه افراطي و تاثرپذيري از مساله "حلول و اتحاد" صوفيان آن گونه كه در عبارات بالا و تعبيرات فوق نيز نمايان است كه وجود پيامبر (ص) را پر از خدا مي پندارند و مانند آن.

ب) ناتواني در برابر تفسير بعضي از آيات قرآن مجيد مانند آيات مربوط به هفت آسمان و رجوم الشياطين و امثال آن و پنداشتن ناسازگاري آن با علوم روز، و اين به آن مي‌ماند كه انساني كه بر اثر نقص اطلاعاتش گوشه ديوار قصر باشكوهي را ناموزون مي‌بيند، برخيزد و بخواهد آن قصر را از بيخ و بن ويران كند!

2- مفهوم اين سخن كه قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست- العياذبالله – تكذيب پيامبر (ص) است زيرا:

الف) در 10 آيه از قرآن مجيد مي خوانيم: "تنزيل من رب العالمين"(واقعه ، آيه 88) "تنزيل الكتاب من الله العزير الحكيم" (زمر ، آيه 1) و... .

اگر قرآن جوشيده از درون روح پيامبر(ص) است چگونه آن را با اين صراحت به خداوند متعال نسبت مي‌دهد. آيا اين تكذيب پيامبر (ص) نيست؟!

آيا همين كه خداوند آفريننده اوست مجوز تعبير"تنزيل من رب العالمين" مي‌شود؟ اگر اين گونه است پس چه مانعي دارد كه بگوييم تمام اشعار حافظ و سعدي از سوي خداست زيرا خداوند آفريننده آنهاست! اضافه بر اين آيا خدا قادر نيست كه مستقيما وحي خود را به پيامبرش نازل كند و حتما بايد از اين راه وارد شود؟

ب)در ده ها آيه از قرآن مجيد آمده است ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم يا قرآن را براي اين نازل كرديم كه مردم را از "ظلمات" به سوي " نور" هدايت كني (ابراهيم، آيه 1) يا با صراحت دستور مي‌دهد آنچه را بر تو نازل كرديم ابلاغ كن كه اگر نكني رسالت خدا را انجام نداده‌اي (مائده ، آيه 67)

آيا اين آيات هرگز با جوشيدن قرآن از درون پيامبر سازگار است، آيا پيامبر خودش به خودش ماموريت مي‌دهد و خودش را تهديد مي‌كند؟

ج) در بيش از 300 آيه قرآن مجيد خطاب به پيامبر (ص) آمده است:" قل" (بگو) آيا پيامبر(ص) خودش به خودش مي‌گويد بگو؟! و ماموريت مي‌دهد؟! يا همه اين ها كلام خدا و ماموريت الهي است. مختصر تاملي در آيات قرآن جاي ترديد نمي‌گذارد كه قرآن مي‌فرمايد كه همه اين آيات مستقيما از سوي خداوند بر پيامبر (ص) نازل شده نه از فكر او جوشيده و نه پيامبر (ص) به منزله يك بلندگوست بلكه روح عظيم او قادر به تحمل دريافت وحي از سوي خداوند بزرگ بوده است.

د) بارها مي‌شد كه نزول وحي تاخير مي‌افتاد و پيامبر (ص) در فشار دشمنان قرار مي‌گرفت و در انتظار نزول وحي مي‌نشست، از جمله در داستان تغيير قبله از بيت‌المقدس به سوي كعبه كه قرآن مي‌فرمايد: "قد نري تقلب وجهك في‌السماء..." ما ديديم پيوسته به سوي آسمان مي‌نگري (و در انتظار وحي الهي هستي، اكنون به تو اعلام مي‌كنيم) ما تو را به سوي قبله‌اي باز مي‌گردانيم كه از آن خشنود شوي (بقره، آيه 144). آيا پيامبر (ص) خودش در انتظار خويش مي‌نشست، يا "لايه‌اي" از وجود او منتظر "لايه" ديگري بود اين به طنز شبيه‌تر است تا به يك واقعيت!

هـ) در آيه مباهله خداوند به پيامبر (ص) دستور مي‌دهد كه اگر مخالفان در برابر دلايل علمي تو سر تسليم فرود نياوردند آنها را دعوت به مباهله كن (آل‌عمران، آيه 61) آيا پيامبر(ص) به خودش دستور مباهله مي‌دهد و از اين صريح‌تر اين كه گروهي به پيامبر(ص) پيشنهاد كردند كه قرآن را تغيير دهد و نكوهش از بت‌هاي آنها نكند آيه نازل شد و فرمود: "قل ما يكون لي أن ابدله من تلقاء نفسي ان اتبع الا ما يوحي الي إني اخاف إن عصيت ربي عذاب يوم عظيم" من هرگز نمي‌توانم از پيش خود قرآن را تغيير دهم من تنها از وحي كه بر من مي‌شود پيروي مي كنم". ( يونس ، آيه 15)

خلاصه اين كه يا بايد پيام روشن اين آيات را پذيرفت و يا العياذبالله بايد با مشركان مكه هم‌صدا شد و گفت: "افتري علي الله كذبا، او فقط افترا به خداوند مي بندد".(مومنون ، آيه 38)

3-اين تعبير زشت كه "فصاحت قرآن بر حسب حالات پيامبر(ص) تغيير مي‌كند هرگاه روح پيامبر(ص) در اوج باشد قرآن فصيح‌تر مي‌شود و اگر نباشد فصاحت كمتر خواهد شد مانند اشعار شعرا" آيا اين سخن قداست و الهي بودن قرآن را به كلي زير سوال نمي‌برد و در سر حد اشعار شاعران تنزل نمي‌دهد كه گاه ذوق آنها گل مي‌كرد و بهترين اشعار را مي‌سرودند و گاه كه چنين نبود اشعار عادي!

4-از آن زشت تر اين كه گفته شود آيات قرآن حتي در مسايلي مربوط به معاد و نعمت‌هاي بهشتي رنگ و صبغه عربي داشته است كه مفهومش اين است "حور مقصورات في‌الخيام" (الرحمن، آيه 72) واقعيتي ندارد بلكه معلول برداشت پيغمبر(ص) از طرز زندگي قبيله و عشيره او است!

با اين گونه سخنان چه اعتباري براي قرآن باقي مي‌ماند و چرا بدون آگاهي از قرآن هر چه بر قلم آنها جاري شد مي‌نويسند و به نتايج آن نمي‌انديشند؟!

5-از همه زشت‌تر و تنفرآميزتر نسبت خطا دادن به قرآن مجيد و پيامبر(ص) در مسايل مربوط به "دانش‌هاي غيرديني" است كه گفته شود چون علم پيامبر(ص) در مسايل طبيعي و... فراتر از علم زمان خودش نبود بنابراين آياتي كه در آن سخن از اين علوم به ميان آمده ممكن است آلوده به انواع خطا باشد كه با پيشرفت علوم خلاف آن اثبات شده است.

اگر –العياذ بالله – احتمال خطا حتي در يك آيه از آيات قرآن راه يابد ديگر چه كسي مي‌تواند به عنوان وحي آسماني بر ساير آيات آن تكيه كند چرا كسي كه دم از اسلام مي‌زند و خود را مسلمان و پايبند به احكام اسلام مي‌شمرد، اين گونه بي‌محابا به قرآن نسبت ناروا مي‌دهد و به آثار شوم گفته‌هاي خود فكر نمي‌كند؟

بزرگان علماي شيعه تاكيد مي‌كنند كه معصوم بودن پيامبر(ص) و امامان (ع) از خطا از آغاز عمرشان حتي قبل از نبوت و امامت شروع مي‌شود تا هرگز پايه اعتماد مردم بر اثر ديدن خطا از آنها متزلزل نشود (ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا).

بلكه به عكس، ما در آيات فراوان مطالبي مي‌بينيم كه كاملا فراتر از علوم زمان آن حضرت بوده است اولا قرآن مي گويد: "لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد" هيچ امر باطلي نه امروز و نه بعد از آن دامان قرآن را نمي‌گيرد (زيرا) از سوي خداوند حكيم و حميد نازل شده است" (فصلت، آيه 42)

ثانيا: اين نكته شايان دقت است كه به هنگام نزول قرآن هيات بطلميوس بر تمام محافل علمي دنياي آن روز حاكم بود و مطالب آن "ماه" و "خورشيد" را در دل افلاك كه مانند طبقات پياز روي هم قرار داشتند ميخكوب مي‌دانستند و مي‌گفتند افلاك پوست پيازي حركت مي‌كند نه ماه و خورشيد در حالي كه قرآن مجيد در آن روز طبق آيه 40 سوره يس، خورشيد و ماه را در فضا "شناور" شمرده و مي‌فرمايد: "وكل في فلك يسبحون" اين حقيقتي است كه بعد از هزار سال براي دانشمندان هيات كشف شد و آن روز كسي از آن خبر نداشت.

و نيز بر طبق هيات بطلميوس زمين مركز عالم و ثابت و بي‌حركت بود و در حالي كه قرآن براي آن حركت سريع و بي سر و صدا همچون حركت ابرهاي آسمان قائل است و مي‌گويد "و تري الجبال تحسبها جامده و هي ثمر مر السحاب صنع الله الذي اتقن كل شيء إنه خبير بما تفعلون" (نمل، آيه 88) كساني كه گمان مي‌برند آيه مربوط به دگرگوني‌هاي آستانه قيامت است سخت در اشتباهند زيرا سخن در آيه از اتقان و نظم اين جهان است نه به هم خوردن جهان.

حركت زمين مطلبي است كه بعد از هزار سال از نزول قرآن ثابت شد، با اين حال چگونه به خود اجازه مي‌دهند كه اگر به فرض بعضي از آيات قرآن را ناسازگار با دانش روز ديدند (كه حتما چنين نيست و در تفسير آن را ثابت كرده‌ايم) جسورانه سخن از خطاي قرآن و خطاي پيامبر(ص) به ميان آورند همان قرآني كه به گفته رسول‌الله (ص) درياي بيكراني است كه شگفتي‌هايش احصا نمي‌شود و مطالب بديعش كهنه نمي‌گردد (لاتحصي عجائبه و لاتبلي غرائبه ) و به گفته اميرمومنان در نهج‌البلاغه بهار دلها و چشمه‌هاي جوشان علم در آن است (فيه ربيع‌القلب وينابيع العلم) زهي بي‌انصافي!

چرا در زماني كه دشمنان اسلام در غرب، قرآن و پيامبر اكرم(ص) را هدف تيرهاي هتك و افترا و توهين قرار داده‌اند در داخل نيز سخناني گفته مي‌شود و قداست آن بزرگوار و قرآن را زير سوال مي‌برد.

به هر حال لازم است از گفته‌هاي خود توبه نموده و عذر تقصير به پيشگاه خداوند و قرآن بياورد و براي جبران بكوشد. خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد

منبع :تابناک وایسنا

پیامبر عزیز اسلام اشتباه نکرده است .......(مومنین توجه کنند ...بسیار مهم است ...)

بسم الله الرحمن الرحیم
مسلمانی در وبلاگی بااستشهاد این ایه نتیجه گرفته است ،که پیامبر اشتباه کرده است وخدای متعال اورا سرزنش می نماید.در حالیکه همانطور در قسمت نکته های ذیل همین ایه می بینید ،ثابت می شود
که این اجازه نه گناه بوده ونه سوءمدیریت پیامبر عزیز اسلام .بلکه به این شکل خطاب شده است که اجازه نرفتن به جنگ مختص معذوران واقعی باشد.در ایات وتفسیر ان باید خیلی دقت کرد تا خود گمراه نشده ودیگران را هم گمراه نکنیم .بعد از این ایه ایات دیگر هم اورده شده است .مومنین به سوره توبه از ایات ۴۳تا ایات ۵۴
با استفاده از تفسیر نور ویا نمونه ویا المیزان مراجعه نمایند.
زائر 

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ
۴۳توبه 
 خداوند از تو در گذشت، چرا پيش از آنكه )حال( راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بشناسى، به آنان اجازه )مرخّصى( دادى؟
نکته ها:
گويا برخى از منافقان بدون عذر، نزد پيامبر آمده و از رفتن به جبهه‏ى تبوك عذر آوردند. رسول خداصلى الله عليه وآله هم اجازه داد. اين آيه، بطور ضمنى بر اين اذن دادن عتاب مى‏كند تا اجازه‏ى مرخّصى، مخصوص معذوران واقعى باشد، نه بهانه جويان.
در آيه‏ى بعد، سخن از آن است كه خداوند توفيق جبهه رفتن را از منافقان گرفته است، »كره اللَّه انبعاثهم... « پس اذن پيامبر در سايه‏ى كراهتِ خدا از شركت منافقان در جنگ است و انتقاد به خاطر زودتر افشا كردن آنان است. به علاوه در آيه‏ى 47 نيز زيانبار بودنِ حضو ر منافقان در جبهه مطرح شده است. پس اين اجازه، نه گناه بوده است ونه نشان سوء مديريّت پيامبر.

پیامها:
- مديريّت وتدبير را بايد از خدا آموخت كه انتقادش در كنار عفو و رحمت است. »عفى اللَّه عنك لم اذنت لهم«
2- هنگام عمليات نظامى، مرخّصى ممنوع است. »لِمَ اذنت لهم«
3- راههاى بهانه‏جويى را به روى منافقان ببنديد. »لِمَ اذنت لهم«
4- شركت نكردن در جنگ، نيازمند اذن رهبر است. »لِمَ اذنت لهم«
5 - جنگ، وسيله‏ى مناسبى براى شناخت حقيقت افراد است. »حتّى يتبيّن...«
6- همه جا عيب‏پوشى ارزش نيست، گاهى بايد افشاگرى كرد. »حتّى يتبيّن... وتعلم الكاذبين«
7- در شناخت منافقان بايد به بررسى عملكردشان در زمان جنگ و جهاد پرداخت. »و تعلم الكاذبين«
8 - جامعه‏ى اسلامى بايد چنان صادقانه حركت كند كه منافقان رسوا شوند. »يتبيّن ... وتعلم الكاذبين«
9- حضور منافقان در جبهه، ارزش نيست ولى فرارشان از جبهه، موجب رسوايى آنان است.»تعلم الكذبين«

لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ۴۴توبه
آنان كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند، هرگز براى جهاد كردن با مال و جانشان، از تو مرخصّى نمى‏طلبند و خداوند به )حال( پرهيزكاران آگاه است.
إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ ۴۵توبه
تنها كسانى از تو اجازه مى‏گيرند )به جبهه نروند،( كه به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان مرددّ گشته است، پس آنان در شك و ترديدشان سرگردانند.
نکته ها:
حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: هر كس در شك و ترديد بماند، شيطان‏ها او را لِه و لگدمال مى‏كنند.
پیامها:
 جنگ، ميدان آزمونى براى باورها واعتقادات است. »يستئذنك الذين لايؤمنون باللَّه«
2- منافقان چون ايمان به هدف ندارند، در پى بهانه و فرار و اجازه‏ى مرخّصى هستند. »لا يؤمنون باللَّه«
3- عامل اصلى حضور در جبهه يا فرار از جنگ، بود و نبود ايمان است. »يؤمنون، لا يؤمنون«
4- بدتر از ترديد، استمرار وباقى ماندن در شكّ است. »فى ريبهم يتردّدون«
منبع تفسیر نور





پیامبر خدا از هر انحرافی به دور بود..........(بسیار مهم هست ،عزیزان توجه کافی کنند.)

بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان ومومنین بزرگوار
در روزگاری که مسلمانان خودشان ،به رسول خدا صلوات الله علیه واله ،نسبتهای
نا روا می دهند،واو را مثل خود می پندارند .قران کریم حضرت را از انحرافات مبرا می کند.
این دسته می پندارند که بشر بودن ان حضرت ،یعنی برابر دانستن  روح ان بزرگوار باروح  خودشان ،
که غرق در هواپرستی ومنیت است .
واین فکر غلطی است .همانطور که شیطان در مقایسه با ادم مرتکب اشتباه شد وگفت مرا از اتش
خلق کردی وادم را از گل ،ومتوجه این نکته نبود که خدای متعال از روح خود در او دمیده است .
وکالبد مادی به تنهایی باعث برتری نیست .اینک در این قرن بعضی از متفکران دچار این توهم شده اند که پیامبر بشری مثل ماست واشتباهاتی داشته است .وقران کریم در این ایات حضرت را از انحراف مبرا می کند.بنا بر این متوجه این امر باشید که در بعضی از وبلاگها هم یافت می شود.
ومن الله التوفیق

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى‏۱زمر
سوگند به ستاره، چون فرو شود.
توضیح:
سيماى سوره نجم
اين سوره شصت و دو آيه دارد و در مكّه نازل شده و از سوره‏هايى است كه داراى سجده واجب مى‏باشد.
نام سوره برگرفته از آيه اول است كه خداوند به ستاره سوگند ياد مى‏كند.
در اين سوره به جايگاه وحى و شيوه نزول آن بر دل پيامبر اشاره شده و همچون سوره اسراء، معراج پيامبر به آسمان‏ها مطرح شده است. بخش ديگرى از سوره، به رسوم خرافى مشركان در مورد بت‏ها و عبادت فرشتگان پرداخته و آنها را محكوم كرده است.
امّا روح حاكم بر سوره، توجّه به قيامت و حالات نيكان و بدان است كه معيار كيفر و پاداش الهى واقع مى‏شود.
مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى‏۲
همانا يار و مصاحب شما (محمّدصلى الله عليه وآله)، نه گمراه شده و نه منحرف گشته است.
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى‏ ۳
 و نه از روى هواى نفس سخن مى‏گويد.
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏۴
 سخن او جز وحى كه به او نازل مى‏شود، نيست.
نکته ها:
 «هَوى‏» به معناى تمايل به سقوط است و هواى نفس، همان خواسته‏هايى است كه انسان را به سقوط مى‏كشاند. «ضلّ» به معناى انحراف از مسير مستقيم است و «غَوى‏» به انحرافى گفته مى‏شود كه از عقيده باطل برخاسته باشد.
«صاحب» به معناى دوست و ياور است. اين واژه در قرآن، چندين بار در باره پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله آمده است،  زيرا برخورد پيامبر با مردم، صميمى، دلسوزانه و دوستانه بود.
آخرين كلمه در سوره قبل (طور)، «نجوم» بود و اولين كلمه در اين سوره، «نجم» است.
به مظاهر طبيعت چون نشانه خدا هستند، مى‏توان سوگند ياد كرد. «و النجم»، «و الشمس»، «و القمر»
مراد از «و النّجم اذا هَوى»، يا هنگام طلوع خورشيد در هر صبح است كه نور ستارگان بى‏فروغ مى‏شود و يا هنگام برپايى قيامت است كه ستارگان سقوط كرده و افول مى‏كنند.
در مدار توحيد، خداوند و پيامبرانش در مقام تأييد يكديگرند. خداوند، پيامبر را از هر گونه انحراف منزّه مى‏داند، «ما ضلّ صاحبكم و ما غوى‏» و پيامبر نيز خداوند را تنزيه مى‏نمايد.
خداوند در معرّفى قرآن فرمود: «ذلك الكتاب لاريب فيه»  و در معرّفى پيامبر فرمود: «ما ينطق عن الهوى»، تا حجّت بر مردم تمام شده و جاى هيچ گونه ترديد باقى نماند.
قرآن، خطاب به منحرفان مى‏فرمايد: شما مدّت زيادى همنشين و مصاحب پيامبر بوديد و خوب مى‏دانيد كه او انحراف ندارد. «ما ضلّ صاحبكم و ما غوى‏»
امتياز رهبران الهى از رهبران بشرى در چند چيز است:
سابقه‏ى انحراف فكرى ندارند. «ما ضلّ»
سابقه‏ى گناه و فسق در عمل ندارند. «ما غوى»
دلسوز و مردمى هستند. «صاحبكم»
مغلوب هوسهاى خود و ديگران نيستند. «ما ينطق عن الهوى»
مرحوم صدوق در كتاب امالى، روايتى بدين مضمون نقل مى‏كند: شبى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بعد از نماز مغرب و عشاء رو به مردم كرد و فرمود: هنگام طلوع فجر، ستاره‏اى (نورى) از آسمان در خانه يكى از شما نزول خواهد كرد، كه آن شخص جانشين من خواهد بود.
نزديك طلوع فجر، همه مردم منتظر آن صحنه بودند، ابن عباس مى‏گويد: از همه‏ى مردم بيشتر، پدرم عباس عموى پيامبر، منتظر بود. هنگام طلوع فجر اين صحنه در خانه حضرت على‏عليه السلام واقع شد، پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «يا علىّ و الّذى بعثنى بالنبوّة لق د وجبت لك الوصيّة و الخلافة و الامامة بعدى»، اى على به خدايى كه مرا به پيامبرى برانگيخت، بعد از من خلافت و جانشينى براى تو قطعى شد.
عدّه‏اى از منافقان گفتند: پيامبر اكرم از روى هوى و هوس، پسر عمّ خود را تحسين مى‏كند كه اين آيات نازل شد.
مرحوم صدوق در امالى، در مورد اينكه رضايت همه مردم كسب نمى‏شود و زبان مردم قابل كنترل نيست، مى‏فرمايد: بعضى از مردم حتّى به رسول اكرم صلى الله عليه وآله نسبت هوى و هوس مى‏دادند و خداوند از حضرت دفاع كرد و فرمود: «و ما ينطق عن الهوى»

منبع:تفسیر نور

نشانه های نا سپاسی انسان ......http://www.qaraati.net/tafsir/

بسم الله الرحمن الرحیم

فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُ عَلَى‏ عِلْمٍ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلمُونَ۴۹زمر
پس چون سختى و ضررى به انسان رسد ما را مى‏خواند، سپس همين كه از جانب خود نعمتى به او عطا كنيم گويد: «بر اساس علم و تدبيرم نعمت‏ها به من داده شده» (چنين نيست) بلكه آن نعمت وسيله‏ى آزمايش است، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.
نکته ها:
در قرآن بارها از اين مطلب سخن به ميان آمده است كه انسان هنگام خطر به خداوند رو مى‏كند ولى همين كه از خطر رهايى يافت، خدا را فراموش مى‏كند كه اين نشانه ناسپاسى انسان است.
پیامها:
- انسان موجودى آسيب‏پذير است. «مسّ الانسان ضُرّ»
2- انسان به قدرى عاجز است كه به مجرّد رسيدن خطر فرياد مى‏زند. «مَسّ الانسان ضُرّ دَعانا»
3- تلخى‏ها، نتيجه‏ى عملكرد انسان و مايه‏ى آزمايش است، ولى نعمت‏ها لطف الهى است. «مسّ الانسان ضُرّ... خوّلناه نعمة منا»
4- فشارها و حوادث انسان را به ناتوانى خود معترف و فطرت خداجويى را در انسان بيدار و شكوفا مى‏كنند. «فاذا مسّ الانسان ضُرّ دعانا»
5 - نيايش خالصانه سبب جلب رحمت خداست. «دعانا... خوّلناه نعمة»
6- رفاه و آسودگى، بستر غفلت و غرور است. «خوّلناه نعمة... انّما اوتيته على علمٍ»
7- انسان، موجودى ناسپاس است. «خوّلناه نعمة... انّما اوتيته على علمٍ»
8 - آنچه مورد انتقاد است ناديده گرفتن لطف خداست، نه آنكه علم و دانش در رشد و توسعه زندگى بى‏اثر است. «قال انّما اوتيته»
9- بيشتر مردم نمى‏دانند كه نعمت‏ها و تلخى‏ها وسيله آزمايش هستند تا سپاسگزار و ناسپاس از هم شناخته شوند. «بل هى فتنة ولكن اكثرهم لا يعلمون>>
منبع :تفسیر نور-حجت الاسلام قرائتی http://www.qaraati.net/tafsir/

روز قيامت، روز كشف و ظهور است و تمام اسرار آشكار مى‏شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُواْ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ ۴۸زمر
و (در آن روز) براى آنان بدى آن چه (در دنيا) كسب كرده‏اند روشن خواهد شد و آن عذابى كه به مسخره مى‏گرفتند آنان را فرا خواهد گرفت.
پیامها
1- روز قيامت، روز كشف و ظهور است و تمام اسرار آشكار مى‏شود. «بدا لهم»
2- ظاهر شدن جرم در برابر مجرم، اولين شكنجه‏ى روحى اوست. «بدا لهم سيّئات ما كسبوا»
3- با قدرت الهى، اوّل آن چه در محاسبات ستمگران نبود كشف مى‏شود، سپس آن خود بد مى‏شمردند. «بدا لهم مالم تكونوا... بدا لهم سيّئات»
4- خلاف، زمانى جرم مى‏شود كه همراه با ستم، استهزا، تعمّد و استمرار باشد. «ظلموا - كسبوا - كانوا به يستهزؤن»
5 - قهر الهى تمام وجود ستمگران را مى‏گيرد. «حاق بهم»
منبع :تفسیر نور

هرکس هدایت را پذیرفت  به سود خود اوست ا ..............

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِ‏ّ فَمَنِ اهْتَدَى‏ فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَآ أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ ۴۱زمر

همانا ما براى (هدايت) مردم كتاب (آسمانى قرآن) را به حقّ بر تو نازل كرديم، پس هر كه هدايت را پذيرفت به سود خود اوست و هر كه گمراه شد، پس بى شك بر ضرر نفس خويش (قيام كرد و) گمراهى را برگزيد و تو وكيل بر مردم نيستى (تا با اجبار آنان را هدايت كنى.
نکته ها:
 بر خلاف كسانى كه گمان مى‏كنند مطالبى بر پيامبر اسلام القا مى‏شد و آن حضرت آن مطالب را با عبارات خود به مردم القا مى‏كرد، قرآن، عين كلماتِ كتاب را، نازل شده از غيب مى‏داند. «انا انزلنا عليك الكتاب>>
پیامها
1- قرآن در زمان پيامبر به صورت كتاب بوده است. «انزلنا عليك الكتاب»
2- نزول كتاب براى همه مردم است. «للناس»
3- هم مطالب قرآن سراپا حقّ است و هيچ گونه تحريف و باطلى در آن راه نيافته است و هم نزول چنين كتابى، لازم و سزاوار و حقّ است. «بالحقّ»
4- انسان در انتخاب راه آزاد است. «مَن اهتدى‏ - مَن ضلّ»
5 - خدا و رسول به ايمان ما نيازى ندارند. «فمن اهتدى‏ فلنفسه...»
6- وظيفه‏ى پيامبر ابلاغ است، نه اجبار. (حتّى انبيا حقّ تحميل عقيده ندارند). «و ما انت عليهم بوكيل»
7- هدايت واقعى و كامل تنها در سايه كتاب آسمانى است. «انا انزلنا عليك الكتاب... فمن اهتدى‏»
8 - خداوند پيامبرش را در برابر سرسختى كفّار، دلدارى و تسلّى مى‏دهد. «و ما انت عليهم بوكيل .
منبع تفسیر نور حجت الاسلام قرائتی

من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب×××مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم

بسم الله الرحمن الرحیم

نماز شام غريبان چو گريه آغازم
به مويه‌های غريبانه قصه پردازم

به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم

من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب
مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم

خدای را مددی ای رفيق ره تا من
به کوی ميکده ديگر علم برافرازم

خرد ز پيری من کی حساب برگيرد
که باز با صنمی طفل عشق می‌بازم

بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس
عزيز من که بجز باد نيست دمسازم

هوای منزل يار آب زندگانی ماست
صبا بيار نسيمی ز خاک شيرازم

سرشکم آمد و عيبم بگفت روی به روی
شکايت از که کنم خانگيست غمازم

ز چنگ زهره شنيدم که صبحدم می‌گفت
غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم

غزل ۳۳۳

به تيغم گر کشد دستش نگيرم×××وگر تيرم زند منت پذيرم

بسم الله الرحمن الرحیم

به تيغم گر کشد دستش نگيرم
وگر تيرم زند منت پذيرم

کمان ابرويت را گو بزن تير
که پيش دست و بازويت بميرم

غم گيتی گر از پايم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگيرم

برآی ای آفتاب صبح اميد
که در دست شب هجران اسيرم

به فريادم رس ای پير خرابات
به يک جرعه جوانم کن که پيرم

به گيسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگيرم

بسوز اين خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگيرم

غزل ۳۳۱

به خاک حافظ اگر يار بگذرد چون باد ×××ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

بسم الله الرحمن الرحیم

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بين که چون همی‌سپرم

چنين که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم
که يک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

چه شکر گويمت ای خيل غم عفاک الله
که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم

غلام مردم چشمم که با سياه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

به هر نظر بت ما جلوه می‌کند ليکن
کس اين کرشمه نبيند که من همی‌نگرم

به خاک حافظ اگر يار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

غزل ۳۳۰

مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم   هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم

بسم الله الرحمن الرحیم

مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سايه قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند
بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پير فرزانه مکن عيبم ز ميخانه
که من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم

خدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ ميان همدمان ليکن
چه غم دارم که در عالم قوام الدين حسن دارم


مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم   هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم

بسم الله الرحمن الرحیم

مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سايه قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند
بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پير فرزانه مکن عيبم ز ميخانه
که من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم

خدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ ميان همدمان ليکن
چه غم دارم که در عالم قوام الدين حسن دارم


فاش می‌گويم و از گفته خود دلشادم     بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

بسم الله الرحمن الرحیم

فاش می‌گويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در اين دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم

سايه طوبی و دلجويی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از يادم

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم

کوکب بخت مرا هيچ منجم نشناخت
يا رب از مادر گيتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق
هر دم آيد غمی از نو به مبارک بادم

می خورد خون دلم مردمک ديده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه اين سيل دمادم ببرد بنيادم


مرحبا طاير فرخ پی فرخنده پيام  خير مقدم چه خبر،؟ دوست کجا؟ راه کدام؟

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحبا طاير فرخ پی فرخنده پيام
خير مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام

ماجرای من و معشوق مرا پايان نيست
هر چه آغاز ندارد نپذيرد انجام

گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما
سرو می‌نازد و خوش نيست خدا را بخرام

زلف دلدار چو زنار همی‌فرمايد
برو ای شيخ که شد بر تن ما خرقه حرام

مرغ روحم که همی‌زد ز سر سدره صفير
عاقبت دانه خال تو فکندش در دام

چشم بيمار مرا خواب نه درخور باشد
من له يقتل داY دنف کيف ينام

تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم
ذاک دعوای و ها انت و تلک الايام

حافظ ار ميل به ابروی تو دارد شايد
جای در گوشه محراب کنند اهل کلام


بیا تا گل بر افشانیم ومی در ساغر اندازیم     فلک را سقف بشکافیم وطرح نو در اندازیم (حافظ)

بسم الله الرحمن الرحیم

سال ۱۳۷۸شمسی سال نواوری وشکوفایی ،بر همه عاشقان مبارک باد .

تبریک

بسم الله الرحمن الرحیم

سال نورا خدمت دوستان گرامی ونور چشمان عزیز ایرانی در سر تاسر
سرزمین پهناور خدای متعال ،تبریک عرض می کنم .