بسم الله الرحمن الرحیم
مسلمانی در وبلاگی بااستشهاد این ایه نتیجه گرفته است ،که پیامبر اشتباه کرده است وخدای متعال اورا سرزنش می نماید.در حالیکه همانطور در قسمت نکته های ذیل همین ایه می بینید ،ثابت می شود
که این اجازه نه گناه بوده ونه سوءمدیریت پیامبر عزیز اسلام .بلکه به این شکل خطاب شده است که اجازه نرفتن به جنگ مختص معذوران واقعی باشد.در ایات وتفسیر ان باید خیلی دقت کرد تا خود گمراه نشده ودیگران را هم گمراه نکنیم .بعد از این ایه ایات دیگر هم اورده شده است .مومنین به سوره توبه از ایات ۴۳تا ایات ۵۴
با استفاده از تفسیر نور ویا نمونه ویا المیزان مراجعه نمایند.
زائر 

عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ
۴۳توبه 
 خداوند از تو در گذشت، چرا پيش از آنكه )حال( راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بشناسى، به آنان اجازه )مرخّصى( دادى؟
نکته ها:
گويا برخى از منافقان بدون عذر، نزد پيامبر آمده و از رفتن به جبهه‏ى تبوك عذر آوردند. رسول خداصلى الله عليه وآله هم اجازه داد. اين آيه، بطور ضمنى بر اين اذن دادن عتاب مى‏كند تا اجازه‏ى مرخّصى، مخصوص معذوران واقعى باشد، نه بهانه جويان.
در آيه‏ى بعد، سخن از آن است كه خداوند توفيق جبهه رفتن را از منافقان گرفته است، »كره اللَّه انبعاثهم... « پس اذن پيامبر در سايه‏ى كراهتِ خدا از شركت منافقان در جنگ است و انتقاد به خاطر زودتر افشا كردن آنان است. به علاوه در آيه‏ى 47 نيز زيانبار بودنِ حضو ر منافقان در جبهه مطرح شده است. پس اين اجازه، نه گناه بوده است ونه نشان سوء مديريّت پيامبر.

پیامها:
- مديريّت وتدبير را بايد از خدا آموخت كه انتقادش در كنار عفو و رحمت است. »عفى اللَّه عنك لم اذنت لهم«
2- هنگام عمليات نظامى، مرخّصى ممنوع است. »لِمَ اذنت لهم«
3- راههاى بهانه‏جويى را به روى منافقان ببنديد. »لِمَ اذنت لهم«
4- شركت نكردن در جنگ، نيازمند اذن رهبر است. »لِمَ اذنت لهم«
5 - جنگ، وسيله‏ى مناسبى براى شناخت حقيقت افراد است. »حتّى يتبيّن...«
6- همه جا عيب‏پوشى ارزش نيست، گاهى بايد افشاگرى كرد. »حتّى يتبيّن... وتعلم الكاذبين«
7- در شناخت منافقان بايد به بررسى عملكردشان در زمان جنگ و جهاد پرداخت. »و تعلم الكاذبين«
8 - جامعه‏ى اسلامى بايد چنان صادقانه حركت كند كه منافقان رسوا شوند. »يتبيّن ... وتعلم الكاذبين«
9- حضور منافقان در جبهه، ارزش نيست ولى فرارشان از جبهه، موجب رسوايى آنان است.»تعلم الكذبين«

لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ۴۴توبه
آنان كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند، هرگز براى جهاد كردن با مال و جانشان، از تو مرخصّى نمى‏طلبند و خداوند به )حال( پرهيزكاران آگاه است.
إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ ۴۵توبه
تنها كسانى از تو اجازه مى‏گيرند )به جبهه نروند،( كه به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان مرددّ گشته است، پس آنان در شك و ترديدشان سرگردانند.
نکته ها:
حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: هر كس در شك و ترديد بماند، شيطان‏ها او را لِه و لگدمال مى‏كنند.
پیامها:
 جنگ، ميدان آزمونى براى باورها واعتقادات است. »يستئذنك الذين لايؤمنون باللَّه«
2- منافقان چون ايمان به هدف ندارند، در پى بهانه و فرار و اجازه‏ى مرخّصى هستند. »لا يؤمنون باللَّه«
3- عامل اصلى حضور در جبهه يا فرار از جنگ، بود و نبود ايمان است. »يؤمنون، لا يؤمنون«
4- بدتر از ترديد، استمرار وباقى ماندن در شكّ است. »فى ريبهم يتردّدون«
منبع تفسیر نور