نامه اول امام علی علیه السلام در نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم
سخنی با خوبان ودوستان گلم :
سعی نمائیم از نهج البلاغه مولی علی علیه السلام ،
در زمانهایی استفاده نمائیم ،تا از کوثر ولایت منفعتی نیکو برده باشیم  .
وقتی قران کریم می خوانیم در محضر خدای متعال نشسنه
وبهره می بریم .وقتی نهج البلاغه می خوانیم ،در محضر مولی علی
علیه السلام نشسته وبهره می بریم .......................
واز عمرمان استفادهای مفید بکنیم تا در روز قیامت حسرت نخوریم .
امین

متن عربي
[ 1 ] رسائل أمير المؤمنين عليه السلام
باب المختار من كتب مولانا أمير المؤمنين علي عليه السلام و رسائله إلى أعدائه و أمراء بلاده و يدخل في ذلك ما اختير من عهوده إلى عماله و وصاياه لأهله و أصحابه
و من كتاب له ع إلى أهل الكوفة عند مسيره من المدينة إلى البصرة
مِنْ عَبْدِ اَللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ اَلْكُوفَةِ جَبْهَةِ اَلْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ اَلْعَرَبِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي
أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ إِنَّ اَلنَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ فَكُنْتُ رَجُلاً مِنَ اَلْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اِسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ اَلزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ اَلْوَجِيفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا اَلْعَنِيفُ وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ وَ بَايَعَنِي اَلنَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لاَ مُجْبَرِينَ بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ دَارَ اَلْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا وَ جَاشَتْ جَيْشَ اَلْمِرْجَلِ وَ قَامَتِ اَلْفِتْنَةُ عَلَى اَلْقُطْبِ فَأَسْرِعُوا إِلَى أَمِيرِكُمْ وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُمْ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ
ترجمه مرحوم دکتر شهیدی

باب گزيده نامه‏هاى مولاى ما امير مؤمنان است،
به دشمنان و فرمانگزاران او در شهرها، و در اين باب گزيده‏اى از عهدنامه‏ها به كاركنانش و وصيتها كه به كسان و يارانش فرموده، آمده است.
1 از نامه‏هاى اوست
به مردم كوفه، هنگامى كه از مدينه به بصره مى‏رفت از بنده خدا، على امير مؤمنان،
به مردم كوفه كه در ميان انصار پايه‏اى ارجمند دارند، و در عرب مقامى بلند من شما را از
كار عثمان آگاه مى‏كنم، چنانكه شنيدن آن همچون ديدن بود: مردم بر عثمان خرده گرفتند. من يكى از مهاجران بودم بيشتر خشنودى وى را مى‏خواستم و كمتر سرزنشش مى‏نمودم، و طلحه و زبير
آسانترين كارشان آن بود كه بر او بتازند، و برنجانندش و ناتوانش سازند. عايشه نيز سر برآورد و
خشمى را كه از او داشت، آشكار كرد و مردمى فرصت يافتند و كار او را ساختند. پس مردم با
من بيعت كردند، نه نادلخواه و نه از روى اجبار بلكه فرمانبردار و به اختيار.
و بدانيد كه مدينه 1 مردمش را از خود راند، و مردم آن در شهر نماند.
ديگ آشوب جوشان گشت، و فتنه بر پاى و خروشان. پس به سوى امير خود شتابان بپوييد
و در جهاد با دشمنتان بر يكديگر پيشى جوييد ان شاء اللّه.

به راهنمايى ما از تاريكى در آمديد، .........خطبه چهارم نهج البلاغه

 بسم الله الرحمن الرحیم
خطبه ۴

 و من خطبة له ع و هي من أفصح كلامه عليه السلام و فيها يعظ الناس و يهديهم من ضلالتهم و يقال إنه خطبها بعد قتل طلحة و الزبير
بِنَا اِهْتَدَيْتُمْ فِي اَلظَّلْمَاءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ اَلْعَلْيَاءِ وَ بِنَا أَفْجَرْتُمْ عَنِ السِّرَارِ وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ اَلْوَاعِيَةَ وَ كَيْفَ يُرَاعِي اَلنَّبْأَةَ مَنْ أَصَمَّتْهُ اَلصَّيْحَةُ رُبِطَ جَنَانٌ لَمْ يُفَارِقْهُ اَلْخَفَقَانُ مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ اَلْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ اَلْمُغْتَرِّينَ حَتَّى سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبَابُ اَلدِّينِ وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ اَلنِّيَّةِ أَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ اَلْحَقِّ فِي جَوَادِّ اَلْمَضَلَّةِ حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَ لاَ دَلِيلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لاَ تُمِيهُونَ اَلْيَوْمَ أُنْطِقُ لَكُمُ اَلْعَجْمَاءَ ذَاتَ اَلْبَيَانِ عَزَبَ رَأْيُ اِمْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّي مَا شَكَكْتُ فِي اَلْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ لَمْ يُوجِسْ مُوسَى ع خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ اَلْجُهَّالِ وَ دُوَلِ اَلضَّلاَلِ اَلْيَوْمَ تَوَاقَفْنَا عَلَى سَبِيلِ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ يَظْمَأْ

ترجمه

و از خطبه‏هاى آن حضرت است
به راهنمايى ما از تاريكى در آمديد، و به ذروه برترى برآمديد. از شب تاريك برون شديد و به سپيده روشن درون شديد. كر باد گوشى كه بانگ بلند را نشنود و آن كه بانگ بلند او را كر كند، آواى نرم در او چگونه اثر كند؟ دلى كه از ترس خدا لرزان است، پايدار و با اطمينان است. پيوسته پيمان شكنى شما را مى‏پاييدم، و نشان فريفتگى را در چهره‏تان مى‏ديدم. راه دينداران را مى‏پيموديد، و آن نبوديد كه مى‏نموديد. به صفاى باطن درون شما را مى‏خواندم، و بر شما حكم ظاهرى مى‏راندم 1. بر راه حقّ ايستادم، و آن را از راههاى گمراهى جدا كردم، و به شما نشان دادم. حالى كه مى‏پوييديد، و راهنمايى نمى‏ديديد، چاه مى‏كنديد، و به آبى نمى‏رسيديد، و اين اشارت است كه گويا تراز صد مقالت است 3. روى رستگارى نبيند آن كه خلاف من گزيند، چه از آن روز كه حقّ را ديدم، در آن دو دل نگرديدم. بيم موسى نه بر جان بود كه بر مردم نادان بود 4، مبادا گمراهان به حيلت چير شوند و بر آنان امير. امروز حقّ و باطل آشكار است و راه عذر بر شما بسته، و آن كه بر لب جوى نشسته است، از بيم تشنگى رسته 5.

خطبه ۲۰۲نهج البلاغه مولی علی علیه السلام (هنگام به خاك سپردن سيّده زنان، فاطمه عليها السلام )

بسم الله الرحمن الرحیم

خطبه ۲۰۲نهج البلاغه مولی علی علیه السلام ،که بر مزار حضرت فاطمه عليها السلام ایراد فرموده است .
 202 ]
وَ مِنْ كَلاَمٍ لَهُ ع رُوِيَ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَيِّدَةِ اَلنِّسَاءِ فَاطِمَةَ ع كَالْمُنَاجِي بِهِ رَسُولَ اَللَّهِ ص
عِنْدَ قَبْرِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ اِبْنَتِكَ اَلنَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ وَ اَلسَّرِيعَةِ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا
رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِي إِلاَّ أَنَّ فِي اَلتَّأَسِّي لِي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ وَ فَادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ
راجِعُونَ فَلَقَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِينَةُ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى أَنْ
يَخْتَارَ اَللَّهُ لِي دَارَكَ اَلَّتِي أَنْتَ بِهَا مُقِيمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ هَذَا وَ لَمْ يَطُلِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ اَلذِّكْرُ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمَا سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ قَالٍ
وَ لاَ سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا
وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِينَ
ترجمه

ترجمه مرحوم دکترسید جعفر شهيدى
202 و از سخنان آن حضرت است
هنگام به خاك سپردن سيّده زنان، فاطمه عليها السلام درود بر تو اى فرستاده خدا از من و دخترت كه در كنارت آرميده، و زودتر از ديگران به تو رسيده. اى فرستاده خدا مرگ دختر گرامى‏ات عنان شكيبايى از كفم گسلانده، و توان خويشتندارى‏ام نمانده. اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده و سنگينى مصيبتت را كشيده‏ام جاى تعزيت است نه هنگام تسليت. تو را بر بالين ساختم در آنجا كه شكاف قبر تو بود، و جان گرامى‏ات ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود. «همه ما از خداييم و به خدا باز مى‏گرديم.» امانت باز گرديد، و گروگان به صاحبش رسيد. كار هميشگى‏ام اندوه است و تيمارخوارى، و شبهايم شب زنده‏دارى. تا آنكه خدا خانه‏اى را كه تو در آن به سر مى‏برى برايم گزيند و اين غم كه در دل دارم فرو نشيند. زودا دخترت تو را خبر دهد كه چسان امتت فراهم گرديدند، و بر او ستم ورزيدند. از اوبپرس چنانكه شايد و خبر گير از آنچه بايد، كه ديرى نگذشته و ياد تو فراموش نگشته. درود بر شما، درود آن كه بدرود گويد نه كه رنجيده است و راه دورى جويد. اگر باز گردم نه از خسته جانى است، و اگر بمانم نه از بدگمانى است بلكه اميدوارم بدانچه خدا شكيبايان را وعده داده و پاداشى كه براى آنان نهاده.

منبع شبکه امام رضا (ع ) :http://www.imamreza.net/per/list.php?id=01010205