مدینه ،،همه جا غم ،همه جا اشک
غربت سنگین تو ای ،مادر خوبی ها
اسمان را به گریه واداشته
با تو گفتم آن زمان در بقیع ،آهسته آهسته
همره اشک ریزان از چشمان غم بارم
در پناه آهن آن پنجره زندان تو ![]()
![]()
در آن غروب حزن انگیز مدینه
شهر پیامبر ،آغشته به عود وعنبر
اما ،همه جا غم ،همه جا اشک
فضا چه مصیبت ساز بود ومرگ آور
در پناه شلاق ولگد پرانی های دشمن بد اختر
آه آه ،چه سوزناک بود پرپر شدن یاس خوش بوی پیامبر
دم بر نمی آمد از سنگ ودیوار وآدم
اوج حقارت انسانی رقم می خورد
قدرت با زر وتزویر ،هم قسم می شد !
تا بر کند ریشه عصمت ،حرمت پیمبر
چه کشید مولا ،چه بدید مولا ،!
ماه بدرش بشد حضیض
قامت سروش چو کمان
مرده بود مولا ،بی گمان بی گمان
آه چه کشید آن شیر خدا
شیر غم زده در محاصره ،مردان وسپاه
عقل زایل می شود
ذهن جامه می درد
خیال ،از هم می گسلد
آن چه آمد بر سر شیر حق ![]()


+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 22:27 توسط زائر
|
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت