حجاب چهره جان می شود غبار تنم ...
بسم الله الرحمن الرحیم
وصل الله علی محمد وال الطاهرین
وعجل فرج ال محمد
حجاب چهر جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از ان چهره پزده بر فکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ ان چمنم
عیان نشد که چرا امدم کجا رفتم دریغ ودرد که غافل زکار خویشتنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
اگر زخون دلم بوی شوق می اید عجب مدار که همدرد نافه ختنم
طراز پیرهنم زرکشم مبین چون شمع که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
بیا وهستی حافظ زپیش او بر دار
که با وجود تو کس نشنود زمن که منم
واین جسم مادی است که روح مرا اسیر این دنیای پست کرده است وگرنه من کجا واین قفس دنیا کجا.
من مرغ بهشتی بودم وهستم .ونمی دانم که به چه علتی در این ظلمتکده افتادم واز کار خودم بی خبرم .
چگونه می توانم من در عالم قدس وپاکی سیر کنم وجولان بدهم در حالیکه این جان من متعلق به جسم
خاکیم شده است .
واگر شوقی در دلم به عالم قدس می بینی به خاطر ان است که از انجا امده ام .
واین پیرهن زیبایم بر بدنم نبین که در داخل ان ودلم چون شمع در حال سوختن است .
واگر منیتم از بین برود وانگاه همه او شوم وکسی مرا من نبیند.
والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
والحمدوالله رب العالمین
حمید
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت