خدا خواهد انجا که کشتی رود اگر ناخدا جامه بر تن درد
بسم الله الرحمن الرحیم
وصل الله علی محمد وال الطاهرین
وعجل فرجهم
بزرگواری از سادات در یکی از شهر های مازندران با اتومبیل وانتش کار می کرد
تا با کد یمین مخارج خانواده تامین نماید.
روزی در جاده اصلی متوجه اتومبیل مدل بالایی شد که دچار نقصی شده بود.
او به فوریت برای کمک اقدام نمود وتا انجا که می شد به سر نشینان رسیدگی کرده وغم غربت
از دلشان زدود.
صاحب ان اتومبیل که مرد بسیار متمولی بود از بزرگواری دوست ما خیلی به وجد امده وکارت
ویزیتی به ایشان ارائه کرد وگفت :
تهران که امدی سری به من بزن .
روزگاری نه چندان دور از ان حادثه دوست ما به تهران رفت وبه ان مسافر سری زد.
عجیب دم ودستگاهی داشت.طرف از تجار وارد کننده یکی از کالاهای پرمصرف جامعه بود.
مرد به دوست ما گفت این چند کامیون از این جنس را من فاکتور می کنم وتو ببر بفروش .
وراه وچاه را به او یاد داد.
دوست شمالی ما بار هارا به خانه اورد وجابه جا نمود.ولی هنوز پولش را پرداخت نکرده بود که قیمت
کالا به طرز بی سابقه ای چند برابر شد.دوست ما که مرد بزرگواری بود به تهران عزیمت کردو
به سرای مرد بازرگان رسید وبعد از احوالپرسی به ایشان فرمود:
برادر بزرگوار شما لطف کردید ومن پول این کالا هارا به شما پرداخت نکرده ام وقیمت انها چند برابر شده است
وشایسته است که بار خویش مسترد دارید وضرر نکنید.
تاجر که او هم بزرگ ومرد با استخوانداری بود به دوست ما فرمود:
همه اش مال تو ونوش جانت برو وبه کارت ادامه بده وهمان پول قبلی را به من بده .
ودوست ما به شمال برگشت و زندگیش از این رو به ان رو شد.
وحال کارگاهی و اپارتمانی و دم ودستگاهی .
بلی نیکی هیچ موقع گم نمی شود ومحبت همیشه سر کش ترین ادمها را رام می کند.
وحال من گاه گاهی او را می بینم که روزگار به خوشی می گذراند.
خدا گر زحکمت ببندددری زرحمت گشاید در دیگری
والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
والحمدوالله رب العالمین
حمید
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت