علفزارهای کوههای خاطره

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

دردل این شب سیاه ،چی گذاشتن برای ادما،تو دلش ،تنگ کوچه اقاقیا.

شبنم ابرشگرف ،توی غربت دلا،پس ان ناله های زارهر پیروجوان ،یادگاریست ،

ازان زمونا.

ان زمونا که هوا گرگ ومیش غم می شد،

بزرگترا،می امدن جلو،

اشتی نثار غم می شد.

کینه از دلها کنده می شد.

بادبا نهای شادی سرتاسرکشتی عشق و می گرفت .

او نو با تما م ساکناش به قله های عشق می برد.

شهر خاطره ها همه پر نور می شد.

زنگ شادی از بامها صدا می داد.

ادما ،ای ادما،زندگی شیرینه اما،

اگه با خدا باشیم .

همه فکرامونو توی قالب اون بریزیم .

همه لبریز حیا وعشق وعاشقی بشیم

خوب بگیم خوب بشنویم همه با تقوا بشیم .

واسه هم بمیریم ،دردامونو یکی کنیم .

همه واسه یکی ،یکی برای همه  .

زندگی شیرین میشه.

زندگی شیرین میشه .!

حمید۱۱۰