بسم الله الرحمن ارحیم

دعبل خزاعی رحمت الله  عاشق اهل بیت سلام الله علیهمابود

وقتی به خدمت مولای جانان امام علی ابن موسی الرضا(ع )

رسید وقصیده تائیه خود را برای او خواند وحضرت با شنیدن

بعضی از ان به گریه افتاد.

من نسخه ای داشتم ولی فعلا در دسترس ندارم وگرنه قسمتیاز ان  را می نوشتم .

کل شعر از کشته شدن خوبان هاشمی وتخریب منازل انها وظلمهایی که بر انها شده است

روایت می کرد.

وبعد امام صله داد از سکه هایی که به نامش ضرب شده بودوپیراهنی که با ان نماز می کرد.

ودعبل همیشه در تعقیب مامورین جور بوده است.

در برگشت به قم امد وشیعیان  به استقبال امدند.

وهر سکه او را با چند سکه تعویض کردند.وجوانان قم خیلی تلاش کردن که

 پیراهن امام به انها بدهدولی او این کار نکرد.

وجوانان وقتی او از شهر قم خارج شد جلوی او گرفتند وبه زور پیراهن از او گرفتند

وتکه هایی به او دادند ودر قبال پولی فراوان به او .

دعبل به بغداد وارد شد وبه درد چشم ونا بینایی دچار گشت .

وان تکه پیراهن بر چشم بست وچشمش بینا شد.

فیض روح القدس ار مددفرماید

دیگران هم بکنند انچه مسیحا می کرد

وبار دیگر پیراهنی بعد از یعقوب پیغمبر چشمی را بینا کرد.

روحش شاد وراهش گرامی باد.

والحمدوالله رب العالمین

حمید