رازقدرت شیعه (کیهان )
|
بسم الله الرحمن الرحیم حسين (ع)؛ اين همه جذبه و شور را از كجا آورده است اين اسم؟ هر سال بهانه مي كنند ياد او را و غوغايي برپا مي شود در شهر. در هنگامه بالا و پايين پريدن روشنفكران براي «آشنايي زدايي» از ذهن و زبان مردم، همه جا بدل به محيط هايي «آشنا» مي شود. سياهي نشسته بر چهره در و ديوار را كه از دور مي بيني گويي به مكاني آشنا مي خوانندت، جايي همين نزديكي شبيه خانه همسايه كه ده روزي با چادري كه از ميانه اش كشيده اند بدل به حسينيه شده يا حتي خانه خودتان كه نيمه شب درش را به اين اميد مي بندي كه فردا، صبح زود دوباره بازش كني و برادران و خواهرانت صبحشان را با زيارت عاشورا شروع كنند. كسي با كسي غريبي نمي كند. در شهر كه بگردي و در هر خانه اي كه از آن نغمه اي آشنا برون مي آيد، قدم بگذاري چنان مي پذيرندت كه گويي سال هاست با هم «آشنا» هستيد. همان يك پيراهن مشكي كه برتن و ذكر يا حسين كه برلب داريد كفايت مي كند كه شما را از خود بدانند و عزيز بدارند. وقتي نام حسين در شريان هاي شهر جاري مي شود، نه فقط همه جا بدل به مكاني آشنا و مردمان همه آشنايان يكديگر مي شوند، بلكه شهر؛ اين موجود بي روح، اين بي خيالي منتشر، ناگهان به هيئت «امري مقدس» درمي آيد و در و ديوار آن حكم «مكان مقدس» -مكاني كه چيزي از خداوند در آن هست- را پيدا مي كنند. سال هاست لشگري عريض و طويل از روشنفكران سر و زبان دار كوشيده اند به ما بباورانند دوره سيطره امر قدسي گذشته و امروز همه آنچه زماني مقدس و پاكيزه دانسته مي شد، حداكثر در حكم شاهدي است بازاري كه پيش چشم خلايق تكراري و «عرفي» شده و ديگر رغبتي در آنها برنمي انگيزد. علاوه بر اين، كتاب ها نوشته اند در اين باب كه دوره آموزه هاي بزرگ، آموزه هايي كه هدف غايي آنها تغيير همه جهان و در هم ريختن كليه مناسبات مستقر در آن است به سر آمده و از اين پس با نگاهي كلينيكي ضمن آنكه كليت نظم مستقر را مي پذيريد فقط اجازه داريد در بخش هاي كوچكي از آن اصلاحات جزئي به عمل بياوريد. آيا دوره امور مقدس سپري شده و كلان شهرهاي بزرگ و بي روح آغاز هزاره سوم را ديگر نمي توان به هيئت مكان هايي درآورد كه حضور در آنها ياد خداوند را در دل هاي آدمي زنده كند؟ كسي كه مي خواهد جواب اين سؤال را بداند، يك راهش اين است كه به انبوه كتاب ها و مقاله هاي علماي مسلمان مراجعه كند و در مقابل استدلال، استدلال بياورد. راه ديگري هم البته هست. راهي كوتاه تر و صد البته مؤثرتر. وقتي كودك 7-6 ساله گريه مي كند و از مادر خود پيراهن سياه مي خواهد و با هيچ دلخوش كنكي راضي نمي شود الا اينكه پيراهن مشكي را به تنش بپوشانند و سربندي سبز به دور پيشاني اش ببندند، مرد روشنفكر ما بايد با خودش بينديشد كه چه چيز قلب اين كودك نوباوه را از محبت خود آكنده است و چرا ديگران -از جمله خود او و تمدني كه نمايندگي اش مي كند- هنوز به منبعي چنين سرشار از نيروي بي پايان دسترسي ندارند. شهري كه در آن بي گمان مشكل اقتصادي قلب هاي بسياري را مي فشارد در اين چندروزه ناگهان چنان جان مي گيرد و به رونق مي افتد كه مي بيني در هر خانه اي ايستاده اند و مردم را به درون مي خوانند تا سر سفره اي بنشينند كه نه متعلق به آنها بلكه از آن امام حسين است. نمي يابيد كسي را كه به مشاركت در تهيه لوازم اطعام عزاداران سيدالشهدا يا فراهم آوردن مكاني كه در آن عده اي بنشينند و ياد شهداي كربلا را گرامي بدارند، بي علاقه باشد، ولو خود و زندگي اش در چنبره انبوهي از گرفتاري هاي اقتصادي گرفتار آمده باشد. آنكه نوري از اين درگاه بر دلش تابيده باشد نه فقط از مال كه مشتاق و فارغ البال از جان خود نيز مي گذرد. نيرويي چنان مهارناپذير به كف مي آورد كه همگان از قوت و تأثير آن به شگفت مي آيند. پيش از اين زماني در همين ستون خوانديد حال آن بيست و چند جوان لبناني را كه در هنگامه جنگ 33 روزه نگاهبانان روستاي لب مرز «عيتا الشعب» بودند. روستايي درست چسبيده به خط آبي، كوچك، چنانكه جلادان صهيونيست لابد با خود پنداشته بودند به كوچكترين تلنگري درهم خواهد شكست و فرو خواهد ريخت. از 33 روز جنگ، «عيتا الشعب» 22 روز در محاصره كامل بود و از آن 22 روز 15 روز هرگونه ارتباط راديويي، غذايي، تسليحاتي و حتي انساني آن با جهان بيرون منقطع. عيتاالشعب اما تا روز آخر جنگ سقوط نكرد و همان روز آخر جنگ رزمندگان حزب الله 7 تانك ميركاواي نظاميان صهيونيست را منهدم كردند. اسرائيلي ها مسلماً تا عمر منحوسشان به اين دنياست نخواهند فهميد كه آن جوانان صافي اعتقاد را كدام انگيزه و نيرو چنين محكم و استوار برجاي خود نگاه داشت و اراده شان را با دست خالي بر ماشين جنگي كه خود را شكست ناپذير مي پنداشت، غلبه داد. سيدحسن اما- مردي كه شادمانه و با افتخار و در حضور ميليون ها تن از مردم بيروت از شهادت حتمي خود در پايان كار خبر داد- چند روز پيش راز آن حماسه شگفت را گشود: «ما زندگي كردن و مردن را از حسين آموخته ايم.» امروز هم ظاهراً آقاي بوش فهميده است مهم ترين خطري كه او و دم و دستگاهش را تهديد مي كند، ايمان، غيرت و شور شيعي است كه به تازگي در جاي جاي خاورميانه از تهران تا بغداد و بيروت به پا خاسته و با همه دين خود در مقابل همه دنياي جهانخواران ايستاده است. بوش مي گويد ديگر از القاعده نمي ترسد، هرچه باشد اين كاريكاتورهاي مبارزه، براي بوش «خودي» هستند و او مي شناسد زير و بم وجود و عرضه و غيرت اسلامي شان را. اما شيعه پيرو حسين نه سازش مي كند نه معامله و نه به هنگام جنگ شكست مي خورد كه ظاهراً اين آخري براي غربي ها از همه دردناك تر است. هرچه از شيعه بكشند و فشار را بر آن افزايش دهند، قوي تر و مصمم تر مي شود. اكنون رويارويي حقيقت اسلام و حقيقت كفر از هر زمان ديگري آشكارتر است، تمام كفر در مقابل تمام ايمان ايستاده است فقط با اين تفاوت كه مولاي ما زماني گفت اين بار پيروان حسين عرصه را بر دشمنان خود تنگ خواهند كرد و علاوه بر شكست معنوي كه همواره نصيبشان بوده، زوال و اضمحلال ظاهري هم گريبانگيرشان خواهد شد. مي گويند بناست به ايران حمله كنيم. چه چيز را مي خواهند بمباران كنند؟ مراكز هسته اي به جاي خود، فكري به حال اين هيئت ها و ذكر «يا حسين» بايد بكنند اگر مي توانند. اين جاي كار را ديگر نخوانده اند. نمي توانند بفهمند كه چگونه درست وقتي درد ظاهراً از حد گذشته است تازه بخش هايي ناگشوده از وجود آدمي شكوفا مي شود و نيروهايي سرشار بيرون مي ريزد چنانكه عرصه را بر همه كس و همه چيز تنگ كند. اين رمز بقاي شيعه و سر پيروزي آن است... در آن هنگامه شرر بار زماني كه ديگر حسين تنها باقي مانده بود و كسي از ياران و خاندانش نمانده، در ميانه ميدان، يكه و تنها ايستاده بود و مبارز مي طلبيد. خيال كردند در اين حال غلبه بر حسين آسان است. هركسي جلو آمد مهلتش نداد. آنچنان كه صداي پسر سعد به آسمان برخاست كه به جنگ چه كسي آمده ايد، مادرتان به عزايتان بنشيند هذا بن قتال العرب اين پسر آن كسي است كه عرب را كشت والله نفس ابيه بين جنبيه به خدا قسم روح پدرش در كالبد اوست تك تك به جنگ او نرويد، همه با هم حمله كنيد... مهدي محمدي والحمدوالله رب العالمین حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 13:16 توسط زائر
|
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت