برای تو گفتم حقیقت مویه ام را مسافر غریبم !
بسم الله الرحمن الرحیم
برای توگفتم حقیقت مویه ام را دران نیمه شب ادینه
ای مسافر غریبم
وبا یاد تو که دران عطر ولایت موج می زد
رقم مویه ام بر صحیفه دل نگاشتم
ای که امدنت سبز است وبرکت
و باشی همیشه با برکت ای غریبه سبز
***
دلتنگی هایم پایان ندارد
و مو یه هایم نیز همچنین بر بستر ی از غم مرموز در جریان
ان افق بی نهایت که گاه مرا دریابد،
هنگام وارد شدن به ان روستای کودکیم ،
که در ان اسمان وزمین به هم دوخته شده اند
وکمربند سبز افق برخاطرات خفته تلنگری خفه می زند
تو شاید ان مسافرم باشی
وروزی از روزهای خدا
زغربت تلخت باز ایی به وطن
وشاید بر سر مزارم ایی
انگونه که گذشت ،شاید!
***
شیدایی خود حکایت دیگری است دراین تبعیدهمگانی
که گاه دامن گیر هر پیر وجوانی است،
وضرب اهنگ ان نیشتر برقلب ودل است ،
واثار ان حزن وافسردگی
واینکه گم شده ای ،
در زیر این چادر بینهایت کائنات سرد وعبوس
همچون دخمه ای نمور ومخوف
ومن ناامید وزانوان به بغل
وتو پیکی با پیامی
نا گاه سر به بالا کنم وتو گویی
حرفی حدیثی
ومی شنوم این داستان را
ومی گویم انچه گفتم
وحکایت از نو شروع می شود در قلزم بیکران خاطره های هیجان انگیز
ومی شوی ستاره قطبی من در پهن دشت این تبعیدگاه سرد ودژم
ومی نویسم ومی نویسم بر صحیفه دل انچه لازم است لا جرم
اما تنها تو می خوانی ومی دانی
ودانایان کم اند وبی حوصله
***
درود بر انانکه سبز اند وسبز می اندیشند
وراهشان مستدام وپر رهرو باد
***
والحمدوالله رب العالمین
حمید
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت