خدابه هرکه بخواهد روزی بی حساب می دهد. (واقعی )
بسم الله الرحمن الرحیم
خدابه هرکه بخواهد روزی بی حساب می دهد
والله یرزوق من یشاء به غیر حساب (بقره ایه 212 )
درچندسال پیش که مازندران نسبت به سمنان وشاهرودوشهمیرزادمرکزیت استانی داشت
ووضع معیشتی ان دیارنا به سامان بود گروهی از مردم زحمتکش با اوردن نمک ازسمنان
به مازندران به صورت کاروانی گذران زندگی می کردند.داستانی که می خواهم برای شما
بازگوکنم مربوط به همان سالهاست وواقعی می باشد.
چند دوست که به صورت کاروانی ازان دیار به مازندران نمک می اوردند در یکی از منازل
برای استراحت به باغ گردویی که به اسم صاحب ان اغه گفته می شدرفته وبارهای نمک را از
پشت قاطرها پایین اوردندویعد ازان شروع به خوردن ناهارکه نان وخورشتی دیگری بود کردند.
دربین این دوستان یک اقایی بود که دیگران اورا زیاد تحویل نمی گرفتند ودرنتیجه او همیشه
دراین مواقع ازدیگران جدا می شد وتنها غذا می خورد.
ناهاررا همگی خوردند ودوستان بی وفا به راه افتادند وقهرمان قصه مارا تنها گذاشتند.
مرد با حوصله بعد از ناهارقاطر را برای بارگیری نمکها ازجا بلند کرد.
حیوان همینکه خواست ازجایش بلند شود پایش داخل حفره ی نیمه عمیق فرو رفت
مرد پای اسب را به ارامی از حفره بیرون کشید ولی درهمین هنگام چشمهایش از دیدن
دیگهای پر از سکه های طلا گرد شد وسرش به دوار افتاد
خلاصه کیسه های نمک را به زمین خالی کرد وبه جای ان، درانها سکه های طلا ریخت وبعد از شکر
خدای متعال به سمت زادگاهش به راه افتاد.
بعد از چندی کار وکاسبی او بالا گرفت وبرای خودش چندکاروان خریدوکاروبارش زبانزدشد.
.
دوستان سابق از این وضع دوستشان درحیرت عجیبی فرو رفتندویک روز دسته جمعی به نزدش
رفتند وبا همان ادبیات مستکبرانه بو ی گفتند فلانی تو که عرضه جمع این همه اموال را نداشتی پس
انها را چگونه بدست اورده ای ؟
مرد ساده دل داستان خود را کامل به انها گفت .: وسپس ادامه داد خداوند اگربخواهد به انسان،
مال بدهد زیر درخت گردوی باغ اغه هم می دهد.ازان به بعد کار ان دوستان ، خواباندن قاطرها
زیرتمام درختها شده بود، ولی انها هیچ وقت به گنجی نرسیدند.این داستان هنوزهم بین شهمیرزادیها
مشهور می باشد.
حمید
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت