بسم الله الرحمن الرحیم

   آيه :   32     

لقمان
  وَ إِذَا غَشِيَهُم مَّوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمَا يَجْحَدُ بَِايَاتِنَآ إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ

    ترجمه :     

  و هرگاه موجى(خروشان در دريا) همچون ابرها(ى آسمان) آنان را بپوشاند، خدا را با طاعتى خالصانه مى‏خوانند، پس چون خداوند آنان را به خشكى (رساند و) نجات دهد، بعضى راه اعتدال پيش گيرند (و بعضى راه انحراف)، و جز پيمان‏شكنانِ ناسپاس، آيات ما را انكار نمى‏كنند.

    نكته ها :     

  «ظُلَل» جمع «ظُلَّة» به معناى ابرى است كه سايه مى‏افكند و غالباً در مواردى بكار مى‏رود كه موضوع ناخوشايندى در كار باشد. «مُقتَصِد» به معناى اعتدال در كار، و وفاى به عهد و پيمان است.
كلمه‏ى «خَتّار» صيغه‏ى مبالغه، به معناى بسيار پيمان‏شكن است، چون مشركان و گنهكاران، مكرّر در گرفتارى‏ها رو به سوى خدا مى‏آورند و عهد و پيمان مى‏بندند، امّا پس از فرونشستن حوادث، باز پيمان‏شكنى مى‏كنند، خداوند آنان را «خَتّار» ناميده است.
ايمان گروهى از مردم، دائمى و پايدار است، ولى ايمان گروهى مقطعى و موسمى است، يعنى فقط هنگامى كه اسباب و وسايل مادّى قطع شود، اين گروه متوجّه خدا مى‏شوند. مثل برق اضطرارى كه وقتى همه‏ى برق‏ها خاموش شد، سراغ آن مى‏روند.

    پيام ها :     

  1- انسان به طور فطرى خداشناس است، لكن وسايل و اسباب مادّى همچون پرده‏اى روى فطرت را مى‏پوشاند و بروز حوادث و خطرها، اين پرده را كنار مى‏زند. «غشيهم... دعوا اللّه»
2- رفاه مادّى، عامل غفلت است، ولى خطرها و تنگناها، عامل توجّه، تضرّع، خلوص وغرورزدايى. «اذاغشيهم... دعوُا اللّه...»
3- قطع اميد از اسباب عادّى، يكى از راه‏هاى رسيدن به اخلاص است. «مخلصين له الدين»
4- براى اولياى خدا، غفلت عارضى است، «اذا مسّهم طائف من‏الشيطان تذكّروا» (336) ولى براى گروهى، اخلاص عارضى است. «اذا غشيهم... مخلصين»
5 - دعاى خالصانه در مظانّ اجابت است. «دعوا اللّه مخلصين... نجّاهم»
6- انسان داراى اختيار و اراده است. «فمنهم مقتصد» (بعضى پس از رهايى از مشكلات، بر راه حقّ باقى مى‏مانند، ولى بعضى به راه انحراف و شرك بر مى‏گردند، و اين نمايان‏گر آزادى اراده واختيار بشر است)
7- لازمه‏ى ايمان، اعتدال است. (به جاى آنكه بفرمايد: «فمنهم مؤمن»، فرمود:) «فمنهم مقتصد»
8 - پيمان‏شكنى و ناسپاسى، انسان را به كفر مى‏كشاند. «و ما يجحد بآياتنا الاّ كلّ ختّار كفور»
اخلاص‏ اخلاص آن است كه كارى صد در صد براى خدا باشد. تا آنجا كه حتّى اگر يك درصد و يا كمتر از آن هم براى غير خدا باشد، عبادت باطل و يا مورد اشكال است.
* اگر مكان نماز را براى غير خدا انتخاب كنيم، مثلاً در جايى بايستيم كه مردم ما را ببينند و يا دوربين ما را نشان دهد.
* اگر زمان عبادت را براى غير خدا انتخاب كنيم، مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانيم تا توجّه مردم را به خود جلب كنيم.
* اگر شكل و قيافه‏اى كه در آن نماز مى‏خوانيم، براى غير خدا باشد، مثلاً عبايى به دوش بگيريم، گردنى كج كنيم، در صداى خود تغييرى بدهيم و هدفى جز رضاى خدا داشته باشيم، در همه‏ى اين موارد، نماز باطل است و به خاطر رياكارى، گناه هم كرده‏ايم.
به بيانى ديگر، اخلاص آن است كه تمايلات و خواسته‏هاى نفسانى، طاغوت‏ها و گرايش‏هاى سياسى و خواسته‏هاى اين و آن را در نظر نگيريم، بلكه انگيزه‏ى ما تنها يك چيز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظيفه.
براستى رسيدن به اخلاص جز با امداد الهى امكان ندارد. قرآن در آيه 32 سوره لقمان مى‏فرمايد: هنگامى كه موجى همچون ابرها آنان را فراگيرد، خدا را خالصانه مى‏خوانند، امّا زمانى كه آنان را به خشكى نجات داد، (تنها) بعضى راه اعتدال را پيش مى‏گيرند (وبه ايمان خود وفادار مى‏مانند).
راه‏هاى كسب اخلاص
1- توجّه به علم و قدرت خداوند.
اگر بدانيم تمام عزّت‏ها، قدرت‏ها، رزق و روزى‏ها به دست اوست، هرگز براى كسب عزّت، قدرت و روزى به سراغ غير او نمى‏رويم.
اگر توجّه داشته باشيم كه با اراده‏ى خداوند، موجودات خلق مى‏شوند و با اراده‏ى او، همه چيز محو مى‏شود. اگر بدانيم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، يعنى درخت خشك را سبب خرماى تازه براى حضرت مريم قرار مى‏دهد و آتشى را كه سبب سوزاندن است، براى حضرت ابراهيم گلست ان مى‏كند، به غير او متوسّل نمى‏شويم.
صدها آيه و داستان در قرآن، مردم را به قدرت‏نمايى خداوند دعوت كرده تا شايد مردم دست از غير او بكشند و خالصانه به سوى او بروند.
2- توجّه به بركات اخلاص.
انسان مخلص تنها يك هدف دارد و آن رضاى خداست و كسى كه هدفش تنها رضاى خدا باشد، نظرى به تشويق اين و آن ندارد، از ملامت‏ها نمى‏ترسد، از تنهايى هراسى ندارد، در راهش عقب‏نشينى نمى‏كند، هرگز پشيمان نمى‏شود، به خاطر بى اعتنايى مردم، عقده‏اى نمى‏شود، يأس در او راه ندارد، در پيمودن راه حقّ كارى به اكثريّت و اقليّت ندارد.
قرآن مى‏فرمايد: رزمندگان مخلص باكى ندارند كه دشمن خدا را بكشند، يا در راه خدا شهيد شوند. امام حسين‏عليه السلام در آستانه‏ى سفر به كربلا فرمود: ما به كربلا مى‏رويم، خواه شهيد شويم، خواه پيروز، هدف انجام تكليف است.
3- توجّه به الطاف خدا.
راه ديگرى كه ما را به اخلاص نزديك مى‏كند يادى از الطاف خداوند است. فراموش نكنيم كه ما نبوديم، از خاك و مواد غذايى نطفه‏اى ساخته شد و در تاريكى‏هاى رحم مادر قرار گرفت، مراحل تكاملى را يكى پس از ديگرى طى كرد و به صورت انسان كامل به دنيا آمد. در آن زمان هي چ چيز نمى‏دانست و تنها يك هنر داشت و آن مكيدن شير مادر. غذايى كامل كه تمام نيازهاى بدن را تأمين مى‏كند، شير مادر همراه با مهر مادرى، مادرى كه بيست و چهار ساعته در خدمت او بود. آيا هيچ وجدان بيدارى اجازه مى‏دهد كه بعد از رسيدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهى ، سرسپرده‏ى ديگران شود؟ چرا خود را به ديگرانى كه نه حقّى بر ما دارند و نه لطفى به ما كرده‏اند بفروشيم؟!
4- توجّه به خواست خدا.
اگر بدانيم كه دلهاى مردم به دست خداست و او مقلّب القلوب است، كار را براى خدا انجام مى‏دهيم و هر كجا نياز به حمايت‏هاى مردمى داشتيم، از خدا مى‏خواهيم كه محبّت و محبوبيّت و جايگاه لازم را در دل مردم و افكار عمومى نصيب ما بگرداند.
حضرت ابراهيم در بيابان‏هاى گرم و سوزان حجاز، پايه‏هاى كعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهاى مردم به سوى ذرّيه‏اش متمايل گردد. هزاران سال از اين ماجرا مى‏گذرد و هر سال ميليون‏ها نفر عاشقانه، پر هيجان‏تر از پروانه، دور آن خانه طواف مى‏كنند.
چه بسيار افرادى كه براى راضى كردن مردم خود را به آب و آتش مى‏زنند، ولى باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادى كه بدون چشم داشت از مردم، مادّيات، نام، نان و مقام، دل به خدا مى‏سپارند و خالصانه به تكليف خود عمل مى‏كنند، امّا در چشم مردم نيز از ع ظمت و كراماتى ويژه برخوردارند، بنابراين، هدف بايد رضاى خدا باشد و رضاى مردم را نيز از خدا بخواهيم.
5 - توجّه به بقاى كار.
كار كه براى خدا شد، باقى و پا برجا مى‏ماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و كار اگر براى خدا نباشد، تاريخِ مصرفش دير يا زود تمام مى‏شود. قرآن مى‏فرمايد: «ما عندكم يَنفد و ما عنداللّه باق» (337) و هيچ عاقلى باقى را بر فانى ترجيح نمى‏دهد و با آن معامله نمى‏كن د.
6- مقايسه‏ى پاداش‏ها.
در پاداش مردم، انواع محدوديّت‏ها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش يك پيامبر را بدهند، بهترين لباس، غذا و مسكن را در اختيار او قرار مى‏دهند، در حالى كه تمامى اين نعمت‏ها محدوديّت دارد و براى افراد نااهل نيز پيدا مى‏شود. نااهلان هم مى‏توانند از انو اع زينت‏ها، كاخ، باغ و مَركب‏هاى مجلّل شخصى استفاده كنند.
امّا اگر كار براى خدا شد، پاداشى بى‏نهايت در انتظار است، پاداشهاى مادّى و معنوى.
در اينجا نيز اگر درست فكر كنيم، عقل به ما اجازه نمى‏دهد كه پاداشهاى بى‏نهايت و جامع را با پاداشهاى محدود بشرى عوض كنيم.