بسم الله الرحمن الرحیم

در سکوتی که هزاران سال کشید

من در پستوی فکرم ،در گوشه ای کز کرده و

به خواب غم رفته بودم .

نه نوری ونه صدایی ونه اشنایی

همه ازگرده ام سواری می خواستندو

گوشت تنم را به سگهای خود می خوراندن !

فضا بسیار مسموم وغم الودبود

تا توامدی ،ای نور ،از کرانه حرا

به بلندی افتاب

وشب غم مرا سحر کردی

ورنگ زندگیم را ابی

وگلهای شادی را بر لبم کاشتی

تو رسول مهربانیها وصلح بودی

دردستی قران

ودر دست دیگرت محبت

اتش دلهای ما خاموش شد

وجویبار زندگیمان جریان

وخواب ما خوش

وسحرهایمان پربرکت

ودلهایمان سبز

وافقهایمان دوردست

وقلبهایمان الهی

ودستانمان روبه اسمان

ونانهایمان پربرکت

وجانهایمان خدایی

وگوشتهایمان روئیدند

وجویبارهایمان سیلان

ولبهایمان خواندند

نوای ازادی را

یا محمد(ص )

یا محمد(ص )

یامحمد(ص )

ورحمت الله وبرکاته

والحمدوالله رب العالمین

حمید