دلتنگی های مدینه
مدینه که بری انشاءالله این سطور بیشتر به دلت خواهد نشست ،
شیعه در اولین تمرکز گنبد خضراء را که دید دیگر چشمهایش به
دنبال گمشده اش می رود ،دست تو که نیست انجا این شعرخوب
مناسب حال است ،
گردنم افساری انداخته دوست می برد هر جا که خاطر خواه اوست
انجا تو دیگر نیستی ،باران اشکی است که بر چهره ات می دود وان روبرو
بقیع است ،ایا گل یاس کبود ما اینجا ،زیر این همه خاک مد فون است ؟!
کسی نیست به تو جواب دهد وتو با حسرت بر گرد قبور چهار معصوم غریب.
اری در وطن خودشان غریبندواین جان سوز تر است ودل ریش کننده تر.
بانوان که حسرت داخل شدن را با ضجه هایشان جبران می کنندوغروب
چه غم انگیز است ،نمی دانم گل ما چند غروب غم انگیز وهول انگیز
بعد از باب مطهرش دیده بود؟
افتاب گویی نمی خواهد برودوهی با سرخی رویش با تو همنوایی می کند.
به هفت مسجدکه می روی محل کارزار احزاب با پیامبر.
برای هر شخصیتی مسجدی است وانجا هم گل ما ،خدای من ،انجا هم در
مسجدش را گج گرفته بودن.وما دو رکعت نماز عشق را در بیرونی ان
کعبه عشق بر روی بتن سرد خیابان خواندیم .هنوز که هنوزاست از
نام او ویاد او وراه او وحشت دارند!
تمام اثار اهل بیت را یک به یک ازدم تیغ بولدذر جفا درهم می کوبند وبه
چیزی رحم نمی کنند ،اری گویی ان روح بزرگ عرشی هنوز انهارا ازار
می دهد که اینگونه بر جای پای او هم رحم نمی کنند.
در احد هم شهری ساختندوحرمت انهمه فداکاری را پاس نداشتند
که اثار فرهنگی برای هر ملتی ارزشمند است ولی برای انها انچه
می ارزد هتلهای سه ستاره با تشکیلات ینگه دنیایی است .
اری زیر همین اسمان وداخل همین شهر، دوستان نازنین خدای
مهربان قدم می زدند ونفس می کشیدندومردم را ارشاد می کردند.
امام حسن سلام اللهَ علیه کریم اهل بیت هم بخشنده بود وهم خوش سیما.
بعضی مواقع دربیرونی کرسی می گذاشتند واقا لختی انجا می نشست
ومردم که برای عبور ازان قسمت کوچه به اقا می رسیدند ،به احترامش
از پیش رویش عبور نمی کردند ودر دوطرف جمعیت انبوه می گشت وکار
خلایق مختل ،وچنان هیبت ملیحی بر کوچه شناور بود که کسی یارای
شنا دراین فضا را نداشت .حضرت که چنین می دید به اندرونی تشریف
می برد تا خلایق به دردسر نیفتند.
وکریم بودن اقا یک داستان دیگر است .
امام اسبی بسیار زیبا وبرازنده داشت که دل مروان ملعون را ربوده بود
به مردی سپرد که تو برو به حسن ابن علی (ع )بگو چه اسبی زیبا داری ؟
واو ان اسب را بیدرنگ به تو خواهد بخشید وتو ان اسب را برای من بیاورکه
فلان هزار درهم از تو می خرم .وان مرد این نقشه را اجرا کرد،امام بیدرنگ
افسار اسب به دستش داد وان را به اوبخشیدواو خود را به مروان رساند
وپول خویش نقد کردورفت .بلی کریم بودن امام را حتی دشمنان باور داشتن
واین مثل افتاب روشن بود.
جای جای مدینه برایت خاطره است .ربذه وابوذر ، مباهله پیامبرصلوات الله
علیه واله با مسیحیان نجران ،اذان بلال ومنبر پیامبروستون توبه ابولبابه
وحنانه چوب خشکی که پیامبر اعظم (ص) در هنگام سخنرانی بر ان تکیه
می زد ووقتی منبری ساختند وحضرت دیگر ان را برای سخنرانی اختیار کرد
مردم شنیدن ناله ای از چوب حنانه بلند شد.ملای رومی می فرماید:
کمتر زچوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
ولی ان نا جوانمردان پیکر مقدس ان پیامبر اعظم صلوات الله علیه واله را
با امیر المومنین که درود خدا بر اوباد تنها گذاشتند وبه سقیفه رفتندتا به
چیزی که به انها ربطی نداشت وخدا وپیامبرش همه چیز را واضح واشکار
به همه گفته بودن را از مسیر خداییش خارج کنند وکردند انچه کردند و
کشیدند امت بعد ازان انچه کشیدند.مدار خلافت را از جایگاهش خارج نموده
وبه کجا انداختن !!!! انا لله وانا الیه الراجعون
والحمدوالله رب العالمین
حمید
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت