خرم ان روز کز این منزل ویران بروم
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب
من به بوی سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخم کش و ديده گريان بروم
نذر کردم گر از اين غم به درآيم روزی
تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گران باران نيست
پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون
همره کوکبه آصف دوران بروم
عاشقان وهمسفران چقدر خوب است که ما اماده برای رفتن به دیار
دوست شویم جایی که نه غمی انجا است ونه دردی ونه هجری .
همه جا سبز درسبزهمه جا خوشی همه جا راحتی هرچه دلت
می خواد بخواه وهرچی اشتهات می کشه بخوراصلا اونجاپلیدی نیست
انجا دعوایی نیست بگومگوی اینجا نیست .همه زیبا همه هم سن همه شادان
الکی نیست حافظ عاشق این غزل روگفته .
حافظ استادی داشت به نام عبداالله نامی .
وقتی بعد ازنماز شاگردهاش می اومدن می گفتند اوستا،دما شعرگفتیم ،
اجازه می دید بخونیم .؟استاد می گفت نه.
ولی حافظ بزرگوار می اومد استادش به او می گفت شعرت را بخون ،
ببینم چی به تو الهام شده .!!!!!!
این بود مشهور به لسان الغیب شد(زبان غیبی )
واین غزل ارزوی پر کشیدن به ان جهان سبز است .
موفق باشید
والحمدواللله رب العالمین
حمید
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت