بسم الله الرحمن الرحیم

ای عشق امروزکمکم کن ،

غمهای مرا زیروزبرکن

اتش به دل شقایقم زن

وانگه زدلم توگله ها کن

من درحیرت این فروهشته ابروان ستبر دنیایم

که چه اسوده زمام امور ما به هر سو می کشد،

وما اسیران نگاه پلشت او،

چون گوسفندی درپیش روان ،

واخور مسموم اورا ،بوی کنان تعقیب می کنیم .!

اما.........!

اما هرلحظه ناظر امتحانمان با فریادی رسا،

اعلام پایان امتحان خواهد داد..........!

ولی ....اخ .....خدای من .....!!!!!!

درورقه ام جز خطوط غباری ازگناه نیست ......

وهمه خالی وپرازتکبت فقر ونفاق .!۱

چه کنم با این همه ناداری !

چه کنم با این همه بیماری !

چه کنم با این همه غهمای تلمبارشده ،خدای مهربان من ،ای مهربان مهربانان ،

این تویی درنا امیدی مطلقم ،

می گویی به این بنده حقیرت ،

غم مخور ،من تمام سیاهیهای ترا می بخشم ،فقط برگرد،بیا ،بیا ، بیا،.....

والحمدوالله رب العالمین

حمید

(تقدیم به غریبه عزیزی که هرشب وبلاگ مارا مزین به قدوم پرنورش می کند

 واین دلتنگی حاصل خواندن نظراوست )