حدیث عرض دین حضرت عبدالعظیم حسنی (سلام الله به محضر امام علی النقی سلام الله علیه
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان وبزرگواران وهمسفران ایمانی کوی دوست
دانستن اینکه ما در اعتقادات خود مستقیم هستیم یا نه بسیار بسیار مهم است .
ودانستن ان باعث می شود که مومن به ارامش عجیب واطمینان قلب بالایی برسد.
یکی از مدارک مهم در این مورد عرض دین حضرت عبدالعظیم حسنی سلام الله علیه که در
طهران شهر ری مدفون است به محضر حضرت امام علی النقی سلام الله علیه امام دهم شیعیان جهان می باشد.
حضرت تمام اعتقادات حضرت عبدالعظیم حسنی را تایید می فرمایند.
دانستن این حدیث شریف در بدست اوردن یقین بسیار نافع می باشد.
یکی از اثار مهم یقین ،دفاع مومن از اعتقادات خود در برابر هجمه کسانی است
که به هر شکلی کیان اعتقادات شیعی را زیر سوال می برند.
خداوند متعال همه ما را به راه مستقیم محمد وال الطاهرینش هدایت فرماید.
زائر
حديث عرض دين:
عبدالعظيم بن عبداللّه بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابىطالب(ع)، مشهور به حضرت عبدالعظيم و شاه عبدالعظيم، از محدثان بزرگ شيعه در ابتداى قرن سوم هجرى است. براى وى دو كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع) و اليوم والليلة را بر شمردهاند.
تاريخ ولادت، مدت عمر و سال دقيق رحلت او مشخص نيست. از وى احاديثى بسيار در موضوعات مختلف نقل شده است. در ميان حدود 120 روايتى كه وى ناقلشان بوده است، مسائل فقهى و تاريخى بسيار نحيف بوده و موضوعات اعتقادى از فربهى و فراخى بيشترى واجد بوده، گويى دغدغه و دلْمشغولى اصلى شخصيت وى هم چنين بوده است.
از ميان حجم بسيار رواياتى كه از طريق عبدالعظيم(ع) رسيده است، حديث «عرض دين» از ديگران نامبردارتر، درخشندهتر و دُردانهتر است. اين روايت، چكيدهاى از مهمترين عقايد ضرورى شيعى است. تاكنون كسانى در شرح و تفسير اين حديث قلم زدهاند و از زاويهها و روزنههاى گونهگونى بدان نگريستهاند. البته مىتوان گمان برد كه غالب اين شارحان و دامنْگستران، بر اساس مشرب و نوع انديشه خويش (فيلسوفانه، عارفانه، تفكيكانه) به اين روايت و شرح آن پرداختهاند.(9)
در اينجا به نقل اصل روايت پرداخته و پس از آن به اجمال نگاهى به سند و نيز مفاد آن مىافكنيم:
ابن موسى و الورّاق معاً، عن الصوفيّّ، عن الرّويانيّ، عن عبدالعظيم الحسنيّّ
143
قال: دخلت على سيّدي عليّّ بن محمّد(ع)، فلمّا بصر بي قال لي: مرحباً بك يا أبا القاسم أنت ولّينا حقّاً، قال: فقلت له: يا ابن رسول اللّه إنّي أريد أن أعرض عليك دينى، فإن كان مرضيّاً ثبتّ عليه حتّى ألقى اللّه عزّوجلّ، فقال: هات يا أبا القاسم، فقلت: إنّى أقول: إنّ اللّه تبارك و تعالى واحد ليس كمثله شيء خارج من الحدّين حدّ الإبطال و حدّ التشبيه، و أنه ليس بجسم و لا صورة و لا عرض و لا جوهر بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر، و ربّ كلّ شيء و مالكه و جاعله و محدثه، و إنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبيّين، فلا نبىّ بعده إلى يوم القيامة، و إنّ شريعته خاتمة الشرائع، فلا شريعة بعدها إلى يوم القيامة، و أقول: إنّ الإمام و الخليفة و وليّّ الأمر بَعده أميرالمؤمنين عليّّ بن أبيّطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسين، ثمّ عليّّ بن الحسين ،ثمّ محمّد بن علىّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ علىّ بن موسى ،ثمّ محمد بن علىّ، ثمّ أنت يا مولاى.
فقال(ع): و من بعد الحسن ابنى فكيف للناس بالخلف من بعده، قال: فقلت: و كيف ذاك يا مولاى؟ قال: لأنّه لا يرى شخصه و لا يحلّ ذكره باسمه حتّى يخرج فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً، قال: فقلت: أقررت و أقول: إنّ وليّهم ولىّ اللّه، و عدوّهم عدوّ اللّه، و طاعتهم طاعة اللّه، و معصيتهم معصية اللّه و أقول: إنّ المعراج حقّ والمساءلة في القبر حقّ، و إنّ الجنّة حقّ، والنار حقّ والصراط حقّ، والميزان حقّ، و أنّ الساعة آتية لا ريب فيها و أنّ اللّه يبعث من في القبور: و أقول: إنّ الفرائض الواجبة بعد الولاية الصلاة و الزكاة والصوم والحجّ والجهاد والأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، فقال علىّ بن محمد(ع): يا أباالقاسم، هذا واللّه دين اللّه الّذي ارتضاه لعباده، فاثبت عليه، ثبتك اللّه بالقول الثابت في الحياة الدنيا و في الآخرة.(10)
144
عبدالعظيم حسنى فرمود: بر آقا و مولاى خود، على بن محمّد(ع) وارد شدم، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمود: مرحبا اى ابوالقاسم، براستى كه تو از دوستان ما هستى.
عبدالعظيم گفت: عرض كردم: اى پسر پيغمبر، مىخواهم عقايد دينى خود را بر شما عرضه بدارم، اگر پسنديده باشد بر او ثابت باشم تا به لقاى خداوند برسم.
امام(ع) فرمود: بگو، اى ابوالقاسم.
گفت: عرض كردم: من معتقدم كه خدا يكى است و مانند او چيزى نيست، و از دو حدّ ابطال و تشبيه بيرون است، خداوند جسم و صورت و عرض و جوهر نيست، بلكه پروردگارْ اجسام را جسميّت داده و صورتها را تصوير فرموده، و اعراض و جواهر را آفريده است، او خداوند همه چيز و مالك و محدث اشياء است. معتقدم كه محمد(ص) بنده و فرستاده او خاتم پيغمبران است، و پس از وى تا روز قيامت پيغمبرى نخواهد بود، شريعت وى آخرين شرايع بوده و پس از او دينى و مذهبى نخواهد آمد. عقيده من درباره امامت اين است كه امام بعد از حضرت رسول(ص) اميرالمؤمنين على بن ابىطالب(ع) است، بعد از او حسن، پس از وى حسين و على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و سپس شما.
در اين هنگام حضرت هادى(ع) فرمود: پس از من فرزندم حسن امام است، ليكن مردم درباره امام بعد از او چه خواهند كرد؟
گويد: عرض كردم: اى مولاى من، مگر آن چگونه است؟
فرمود: امام بعد از فرزندم حسن شخصش ديده نمىشود و اسمش در زبانها جارى نمىگردد تا خروج كند و زمين را از عدل و داد پر كند، همان طور كه از ظلم و ستم پر شده باشد.
عبدالعظيم گفت: عرض كردم: به اين امام غائب هم معتقد شدم و اكنون مىگويم: دوست آنان دوست خدا و دشمن ايشان دشمن خدا است، طاعت آنان طاعت پروردگار و معصيت و نافرمانى از آنها موجب معصيت اوست.
من عقيده دارم كه معراج و پرسش در قبر و هم چنين بهشت و دوزخ و صراط و ميزان حقاند، و روز قيامت خواهد آمد و در وجود آن شكى نيست، و خداوند همه مردگان را زنده خواهد كرد و نيز عقيده دارم كه واجبات بعد از اعتقاد به ولايت و امامت عبارتاند از: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر.
در اين هنگام حضرت هادى(ع) فرمود: اى ابوالقاسم، به خدا سوگند اينها دين خداست كه براى بندگانش برگزيده است، بر اين عقيده ثابت باش. خداوند تو را به همين طريق در زندگى دنيا و آخرت پايدار بدارد.
سند حديث
اين حديث شريف در منابع كهن و اصيل شيعه آمده است.(11) نخستين منبع اين روايت كتب مرحوم شيخ صدوق است. سند حديث بر اساس نقل وى چنين است:التوحيد:
حدثنا على بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق(ره) و علي بن عبيداللّه الوراق قالا: حدثنا محمد بن هارون الصوفي. قال حدثنا ابوتراب عبيداللّه بن موسى الرويانى عن عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى....
146
كمال الدين و تمام النعمة:
حدثنا على بن احمد بن موسى الدقاق و على بن عبداللّه الوراق رضى اللّه عنهما. قالا: حدثنا محمّد بن هارون الصوفي. قال: حدثنا ابوتراب عبداللّه بن موسى الرويانى عن عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى.
بر اساس دانش حديث، چون پارهاى از افراد سلسله سند اين روايت، در كتابهاى رجالى توثيق نشدهاند، اين خبر صحيح يا حسن شمرده نمىشود. اما اين مسئله ضررى به اصل روايت نمىزند؛ زيرا اين روايت فقهى نبوده و اعتقادى است و در احاديث اعتقادى آنچه اولاً و بالذات كاويده و سنجيده مىشود، محتوا و متن است و نه سند كه ثانياً و بالعرض ارزشگذارى مىشود. به سخن ديگر، صحت متن حديث عرض دين مسلم است و حتى اگر اين روايت سندى هم نداشت يعنى مرسل بود، بازهم نقصى و قدحى بر متن نمىافكند.
نگاهى به مُفاد و درونه حديث
در حديث عرض دين، اعتقادات در چهار اصل كلى توحيد، نبوت، امامت و معاد نموده شده و فروعات ديگر در دل و ذيل آنها نهاده شده است.
استاد گرانْ ارجم جناب آقاى عابدى - سلمه اللّه - ، در شرحى كه بر اين حديث افكندهاند به نكتههاى لطيف بسيارى اشاره كردهاند كه در ديگر شروح بدان پرداخته نشده است. از جمله اين مباحث، سخن از اصول دين و تعداد آن است. در اين جا پارهاى از اين نكات را نقل مىكنيم:
«شايد نتوانيم عدد دقيقى براى اعتقادات ذكر كنيم، ممكن است شخصى تمام اعتقادات را در اعتقاد و شهادت به «بسم اللّه الرحمن الرحيم» بداند ؛ آن گونه كه شهيد ثانى در رساله بسمله انجام داده است.(12) برخى نيز اصول دين را همان اعتقاد به مبدأ و معاد مىدانند، عدهاى نيز اصول دين را كتاب و سنت يا كتاب و عترت يا ثقلين
http://www.hadith.net/persian/products/magazine/olum-f/27/006.htm
منبع سایت دانشکده حدیث
بسم الله الرحمن الرحیم ،وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ 69عنکبوت