بسم الله الرحمن الرحیم

وعشق راگفتم تو در زمان سرشتن گل ادم کجا بودی ؟

گفت :خمیر مایه گلش من بودم .

گفتم در طوفان نوح به کجا ظهور داشتی ؟

گفت :بسم الله ومجرایها

گفتم در اتش نمرود با ابراهیم به کجابودی ؟

گفت :انکه مانع شد او غیر خدا ببیند ودر دلش .

گفتم با موسی چه می کردی در کوه طور؟

گفت : انکه او را وادار به گرفتن اتش گیرانه کرد.

گفتم با عیس چه کرده ای ؟

گفت : اورا به اسمان چهارم بردم.

گفتم با حبیب خدا چه کرده ای ؟

گفت: او را به معراج خدای عزوجل بردم .

گفتم با علی ،بهترین وصی چه کرده ای ؟

گفت :بیست وپنج سال استخوان به گلو وخار در چشم نگاه داشتم 

گفتم با فاطمه خیر النساءچه کرده ای ؟

گفت : پیراهن عروسیش به فقیر دادمی .

گفتم با حسن نیکو لقا چه کرده ای ؟

گفت :حلم وبردباریش جگرش شرحه شرحه کردمی .

گفتم با حسین سید الشهدا چه کرده ای ؟

وعشق سر به گریبان فرو برد وهیچ نگفت ،وهیچ نگفت ،وهیچ نگفت .

که حسین همه عشق است وعشق است وعشق

وحسین سیاه چاله عشق است .

وحسین خود عشق است .

حمید

منبع ادبیات روحانی  

http://omaly111.blogfa.com